عشقم1 سیلی زدوگفت= تو بهم خیانت کردی!!!

عشقم1 سیلی زدوگفت= تو بهم خیانت کردی!!!
گفتم= توهم بکن
چند ماهی گذشت
سوار ماشین عروس بود خیلی خوشگل شده بود....
با خنده اومدطرفمو گفت= دیدی تونستم
دل سیر نگاش کردم گفتم مبارکه . اشک تو چشمام جمع شدو رفتم....
بعد ی ماه نمیدنم کی بهش گفته بود......
تو بیمارستان بستری بودم فهمیده بود سرطان دارم.......!!!
اومد ملاقاتم گفت= خیلی بی معرفتی چرا این کارو کردی.....!!
اشک تو چشام جمع شد گفتم =من تو عروسیت خندیدم ولی تو تو ختمم گریه نکن
دیدگاه ها (۱)

اون همونطور که با ولع لبت رو می خورد تو رو به دیوار چسبوند و...

★ازدواج اجباری...p³سرم گیج میرفت؛ نفسم بالا نمیومد!اصلا نفهم...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 210♡⁠。⁠)فقط صدا...

★ازدواج من و بابات؟...p⁴(* ساعت ۵ *)رفتم داخل رستوران...تهیو...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p15ویو هیونجین اونو با ۱...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط