بی قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدی

بی قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدی
شادی خاطرِ اندوه گزارم نشدی

تا ز دامان شبم صبح قیامت ندمید
با که گویم که چراغ شب تارم نشدی

صدف خالی افتاده به ساحل بودم
چون گهر زینت آغوش و کنارم نشدی

بوته یِ خار کویرم همه تن دست نیاز
برق سوزان شو اگر ابر بهارم نشدی

از جنون بایدم امروز گشایش طلبید
که تو ای عقل به جز مشکل کارم نشدی
دیدگاه ها (۷)

بی قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدیشادیِ خاطرِ اندوه گزارم نشدی...

‌بی قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدیشادی خاطر اندوه گزارم نشدیت...

بی‌قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدیشادی خاطر اندوه گزارم نشدیتا...

بی قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدیشادیِ خاطرِ اندوه گزارم نشدی...

اشڪ رازیستـــلبخند رازیستـــعشق رازیستـــاشڪ ِ آن شب لبخند ِ...

بلاگر اهوازی یوتیوب ویسگون انگیزش امیرعلیa2 a2vira amirali__.a2

تو چسب روی زانو های زخمی منی.تو نور توی زندگی تاریک منی.تو ا...

تقدیم نگاه قشنگتون مهربونا 👌👏👏👏🌺🌷 لایکـــــــــ♥فالویادتون ن...

نتونی به کسی بگی و به تنهایی با اون دردت کنار بیای...هعی چقد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط