‏گه هوش رود از سر و گه خون چکد از دل

‏گه هوش رود از سر و گه خون چکد از دل

چیزی که به سودای تو شد حاصلم، این است...
دیدگاه ها (۰)

‏کو همنفسی تا کنم اظهارِغمِ دل؟زان پیش که بندد غمِ دل راهِ ن...

‏درد ازین بدتر که در آینه های روبرو هرچه می بینم شبیهِ باور ...

‏گر هیـــچ مرا در دل تو جــاست بگوگر هست بگو نیست بگو راسـت ...

‏مقصد آنگونه که گفتند به ما روشن نیست دوستان! نیمه ی راهید ا...

ای آتش سودای تو دود از جهان انگیختهصد سیل خونین عشق تو از چش...

سلام آقای من یا اباصالح المهدی.هرچه داریم ز سودای تو دلبر دا...

چگونه از چشم‌هایتاین‌همه عشق می‌چکد،و منهر باربا خواندنشاندو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط