روزها، ماهها، سالها

روزها، ماهها، سالها
هزار بار دلم‌ برای کسانی تنگ میشود که
یا دست نیافتنی هستند
یا برای من نیستند
نمیشود گفت، میخندند ..
آرزوهای من خنده است ...

امروز روز خوبی بود هرچند آدمایی که میدیدم منو یاد تو مینداختن چون ایرانی نبودن

امروز روز خوبی بود یادت نبودم‌ تا وقتی مامانم از عشق حرف زد .. ازینکه کم غذا شدم .. ازینکه عاشق شدم ...
گفتم اگر اینبار عاشق شدم یکاری میکنم از دستم نره .. من غصرو تو چشم خواهرم تو چشم مادرم دیدم .. دیدم که برای من غصه میخورن ...
سلام من به تو یار قدیمی (هایده)
یادت نبودم ولی بدجور همه چیز باعث شد یادت بیفتم ...
#تمام_پنجره_من_خیال_او_شده_بود
۶/۱/۹۹
اولین باری بود که تاریخ زدم امسال .. اشتباه زدم‌
۶/۱/۰۰
دیدگاه ها (۱)

🥀

من آنقدر معمولی هستم که هیچ کس شیفته ی حرف زدنم نشود،قلب هیچ...

چرا اون موقع هیشکی برای نامی دست نزد؟ چرا بایس اول هیشکی نام...

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط