حسن عزم بر تغییر سرنوشت دارد میخواهد این حادثه را دگرگون

حسن عزم بر تغییر سرنوشت دارد میخواهد این حادثه را دگرگون کند دخترک را برداشته و در جایی به دور از چادرنشینان و در نزدیکی یک کوه،در حالی که شکم دخترک را با خنجر پاره کرده رها میکند.....

          مدتها میگذرد گذر حسن به یک آبادی می افتد،شب را مهمان پیرزنی مهربان میشود.پیرزن آوازه ی حسن عیار را شنیده،اهل خانه به خود افتخار میکنند که عیاری بر منزلشان مهمان شده،دخترکی جوان در دیدگان عیار معلوم است،آری آن دختر پیرزن است دختری زیباوبلند قامت...

   آنچه را که کسی فکرش را هم نمیکردزمانی اتفاق بیفتد اکنون در حال تحقق بود حسن عاشق دختر پیرزن شده بود....
دیدگاه ها (۸)

فردای آن روز حسن،دخترک را از پیرزن خواستگاری میکند پیرزن به ...

.....پیرزن از زمانهای گذشته برای حسن میگوید زمانیکه گاوها را...

تقدیر چه چیزی را برای دختر بچه رقم زده است......!؟ در تمام ا...

داستان از اونجایی شروع میشه کهحسن عیارکه از عیارهای بسیار مش...

شهر آرام است مثل دیشب و شبهای قبل...

Weird text kaomoji >-<

دانلود مجله فردوسی - شماره 226 - 3 بهمن 1334

کسی که با کتاب آرام گیرد....

#تکست #مود #پونی

در همنشینی با کتاب ها داره قد میکشه(:

تو فکر می‌کنی ریدینگ اسلامپ شدی ولی !؟ریدینگ اسلامپ (کتاب خو...

من نگاه از مردم این شهر میدزدم ولیآنکه را سیری ندارم ز تماشا...

چاره‌ها رفت زِ دست دلِ بیچاره‌ی من تو بیا چاره‌ی من شو ، که ...

📛خاتمی ،روحانی ظریف، کروبی، هادی خانیکی، علی ربیعی،حجاریان، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط