شاید بعد از چند هفته ،

شاید بعد از چند هفته ،
چند ماه یا چند سال ، از شب خسته بشوی ،
از ماه که هر شب بالای دریاچه هایی پر از کشتیِ غرق شده خودنمایی می کند یا از ستاره ها که سوسو می زنند و یا شاید هم از سکوت و آرامشی که با تاریکی بیدار می شود وُ با روشنایی به خواب خواهد رفت.
از تمام اینها ممکن است دست بکشی ، یا نسبت به هیچ کدامشان واکنشی نشان ندهی ،
اما یادت باشد از آدم هایی که شب را هرچند برای مدت کوتاهی در ذهنت واقعا "شب" معنی کردند ،
هرگز توانِ عبور نداری.
دیدگاه ها (۱)

خاطره هانه می کُشند، نه زنده می کنندآنها مانند یک بمب ساعتید...

از راه رسید، ناگهان آمد! تا لحظه‌هایم رادر خنده و خوشی غرق ک...

✍ 🏼 . تاحالا دلتون برای بغلِ کسی که هرگز بغل نکردین تنگ شده

ادامههههه

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط