خسته ام چون گذر عمر که از رفتن خویش

خسته ام چون گذر عمر که از رفتن خویش

یادِ غم ها و مصایب همگی پررنگ است
دیدگاه ها (۶)

از صدای گذر آب چنان فهمیدم ؛تندتر از آب روان عمر گران میگذرد...

"چه کسی میداند؟؟؟که تو در پیله ی تنهایی خود،تنهایی!!چه کسی م...

مرگ :

جاده بی راهه

ما تمام عمر می دویم خسته میشویم اصرار می کنیم فکر میکنیم اگر...

نمیدانم عزیزکم تقصیر من است یا قانون گذر زمان اینگونه بی رحم...

در گذشته، پیرمردی بود که از راه کفاشی گذر عمر می کرد ...او ه...

پیش بیا پیش بیا پیش‌ترتا که بگویم غم دل بیش‌تر دوست‌ترت دارم...

پاییز که می‌آید، انگار همه‌چیز دوباره از نو معنا می‌گیرد.برگ...

در تلاطم بی‌امان روزگار، من تنها شاهد گذر زمانمآن هم با آرزو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط