شوگا فک کنم زمان بدی اومدیم

شوگا: فک کنم زمان بدی اومدیم
ات با استرس گف: نه نه نه...ما....چیزه...
کوک با خجالت و خنده گفت: نه....امشب قراره ات منو سوپرایز کنه...
اعضا: واوووووووو
ات: کوک داری چی میگی!! بسته بیایید بشینیم..
خلاصه
نامجون: ۱۲ روز دیگه کنسرته.... چیکار کنیم؟
ات: واقعا...چقدر خوب... امیدوارم خوب پیش بره
کوک: ات تو هم باید بیای
ات: من!
جیهوپ: راستش بنظرم چون ات رو تازه معرفی کردی..یکم زود نیست برای اومدن به کنسرت..
شوگا: جیهوپ درست میگه....شاید بعضیا خوششون نیاد از ات...
نامجون: من با اعضای پشت صحنه حرف میزنم...میتونی بیای از پشت صحنه ما رو ببینی...اینطوری در امان میمونی.
کوک: درسته...نظرت چیه ات
ات: باشه
دیدگاه ها (۷)

شب شد و ات سریع رفت رو تخت و خودو زد به خواب و کوک اومد گفت:...

ات: چیه؟ کوک: من نمیتونم صبر کنم تا آخر هفته...لطفاااااات: ک...

شب شد کوک با ات روی تخت خوابیده بود و کوک ات رو توی بغلش کشی...

تا صبح ات لخت روی کوک و در بغل کوک خوابیده بود. هفته ها گذشت...

کوک با چشمانی پر از اشک رفت بیمارستان پیش ات و از پشت شیشه ا...

part 11مستر کیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط