سحر به باغچه ها تا رسید، شاعر شد

سحر به باغچه ها تا رسید، شاعر شد
ستاره منتِ شب را کشید، شاعر شد

دوباره پیرهن یاس از تنش افتاد
نسیم، عطر تنش را چشید، شاعر شد

نگاهِ چلچله افتاد سمتِ صورتِ صبح
میانِ سبزیِ رقصانِ بید، شاعر شد

به جای لمسِ سرانگشتهای گرمِ طلوع
پرنده ای که قفس برگزید، شاعر شد

درخت، نبض ضعیفش در انتهای حضور
که در کنارِ تبر می تپید، شاعر شد

به روی آبیِ موّاجِ سینه ی دریا
تنِ سیاه بَلَم تا خزید، شاعر شد

اگرچه همنفسم بود دردِ بیتابی
همین که بغض، نفس را برید، شاعر شد

فرشته ای که به دیوارِ قلب من حک کرد:
"شکستنی ست. ولی نشکنید!" شاعر شد

خدا شبی که مرا آفرید، شعری گفت
دلم صدای خدا را شنید...

شاعر شد...
دیدگاه ها (۴)

سحر به باغچه ها تا رسید، شاعر شدستاره منتِ شب را کشید، شاعر ...

دوست داشتن مثل ساختن یه برج‌میمونه طبقه به طبقه باید با ظراف...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

#ایران #مرگ_بر_امریکا #مرگ_بر_اسراییل #باسم_الکربلایی #محمد_...

پاییز تو عاشق می کند!!باران عاشق تر!!!!حالا تو بگو این باران...

هر سقوط پایان کار نیست!!

تازه میفهمم طبیعت چقدر با احساسات آدم هماهنگه!!!!!!!مثل بارو...

چقدر قشنگ🥹🍁🍂#ستایش_قلب_سربی #خاص#دلبرانه #دلتنگی #عاشقانه #ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط