مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغ هایش گذاشت

مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغ هایش گذاشت
عقاب که بزرگ تر شد
جوجه مرغ ها رو خورد و کمی بعد خود مرغ ها رو هم خورد
سپس پر کشید و به آسمان رفت
هم به ریش پیرمرد خندید و هم گند زد به داستان آموزنده ما بی شرف (・∀・)
دیدگاه ها (۳)

خیلییییییییی خییییییلی ﺟﺎﻟﺒﻪ !تو ذهنت یکی از اعداد زیرو انتخ...

روزی شخصی نزد بزرگی رفتو گفت سوالی دارم که نمیتوانم جلوی جمع...

یکی از فانتزیام اینه:توی بیمارستان،یه پرستار فوق العاده زیبا...

امروزیه دختره زنگ زد گفت : شماااااا ؟!منم گفتم : ببخشید اشتب...

«سمفونی سکوت»پارت ۱ ::درِ سنگین با صدای بلندی کوبیده شد و با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط