خاطرات یک آرمی فصل پارت
خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۴
من از این جایی که با اطمینان نشستم شده یک بند انگشت هم تکون نمیخورم!!!!!
ته: وانی ....
کوک: عب نداره ته! یه چند ساعتی اینجا میشینیم تا دل خانوم راضی باشه!
با غرور رومو برگردوندم، آره همین خوبه.. فکر کردن وانی بلند میشه! هه.. چه خیالا!
مکنه لاین و هوپ هم روی یک کاناپه از اکسو بلک پینک جدا نشستن!
اتاق که نیست والا کاناپه خونهاس!..
همون طور که از یه اتاق گریم انتظار میره پر از کنسوله.. ولی این یکم متفاوت بود.
کاغذدیواریها به رنگ آبی تیره! دو دست کاناپه ی شیک و راحتی، نه قشنگ بودا!
ولی نوره اتاقشون خیلی رنگ ملایمی داشت.
یک حالت لایت، مثه همین فضاهای رمانتیک و جلفبازیا!
نه آقا واقعا چرا رنگش این مدلیه؟؟
خب شاید چون داشتن استراحت میکردن اتاق رو کم نور کردن!
وااا.. یه وقت آیدل ها روی هم نریزن!
چی میگی وانی؟؟ یعنی چی رو هم بریزن؟؟
دروغ میگم؟ ۹ تا پسر با ۵ تا دختر! جامعه ی خطرناکی شده!
فرزندم تو الان کجایی؟ من.. عاممم نیویورک.
اونجا ایرانه که هر چی پسره تو خیابون خریدارانه نگات کنه؟؟؟؟ راست میگیا! از بس پسرای هیز دیدم فکر میکنم همه ی پسرا این مدلین، ولی خودمونیما.. پسره زشت تو تورم نمیره! هر کی بوده یک پسر آراسته و دسته ی گل! الحق که شایسته بهترینایی وانیام.. من برگردم ایران از این همه زیبایی و متانت خواستگارا دره خونه صف میبندن وقتم پر میشع خو!!
وای گفتم خونه ی قدیمی دلم برام اتاقم تنگ شد.
اون واحده نقلی تو تهران! اتاق بنفشم! روی دیوارها عکس و پوستر بنگتن.. تخت خواب ناز و نرمم!
یعنی الان اون خونه رو چیکار کردن؟!
چرا با مرگ پدر و مادرم هیچ کودوم از اعضای خانوادهام باهام تماس نگرفتن!
یعنی انقدر زود فراموش شدم؟!
نه بابا!!! تک دختر و تک فرزندم! امکان نداره.. چقدر این خبر ندادنا مشکوکه! تا حالا انقدر بهش دقت نکرده بودم، خب شاید بخاطره اینه که اینجا هرچیزی که آرزوشو داشتم رو دراختیار دارم!
۷ پسرای جنتلمنم!
وااای! اگه الان مامان بابام بودن چه فکری میکردن؟!
مامان بابا من با همون کسایی ک وقتی دوسشون داشتم مسخرهام میکردین تو یک خونه زندگی میکنم! همون چشم تنگا، همون پسرایی که شبیه دختران، همونایی که بخاطرش دخترتون رو زیرپا گذاشتید! همونایی ک بی دلیل دخترتون رو قضاوت کردین.. میبینید؟!
شما هم اشتباه میکردید! خیلی اشتباه.....
.
.
.
.
.
من از این جایی که با اطمینان نشستم شده یک بند انگشت هم تکون نمیخورم!!!!!
ته: وانی ....
کوک: عب نداره ته! یه چند ساعتی اینجا میشینیم تا دل خانوم راضی باشه!
با غرور رومو برگردوندم، آره همین خوبه.. فکر کردن وانی بلند میشه! هه.. چه خیالا!
مکنه لاین و هوپ هم روی یک کاناپه از اکسو بلک پینک جدا نشستن!
اتاق که نیست والا کاناپه خونهاس!..
همون طور که از یه اتاق گریم انتظار میره پر از کنسوله.. ولی این یکم متفاوت بود.
کاغذدیواریها به رنگ آبی تیره! دو دست کاناپه ی شیک و راحتی، نه قشنگ بودا!
ولی نوره اتاقشون خیلی رنگ ملایمی داشت.
یک حالت لایت، مثه همین فضاهای رمانتیک و جلفبازیا!
نه آقا واقعا چرا رنگش این مدلیه؟؟
خب شاید چون داشتن استراحت میکردن اتاق رو کم نور کردن!
وااا.. یه وقت آیدل ها روی هم نریزن!
چی میگی وانی؟؟ یعنی چی رو هم بریزن؟؟
دروغ میگم؟ ۹ تا پسر با ۵ تا دختر! جامعه ی خطرناکی شده!
فرزندم تو الان کجایی؟ من.. عاممم نیویورک.
اونجا ایرانه که هر چی پسره تو خیابون خریدارانه نگات کنه؟؟؟؟ راست میگیا! از بس پسرای هیز دیدم فکر میکنم همه ی پسرا این مدلین، ولی خودمونیما.. پسره زشت تو تورم نمیره! هر کی بوده یک پسر آراسته و دسته ی گل! الحق که شایسته بهترینایی وانیام.. من برگردم ایران از این همه زیبایی و متانت خواستگارا دره خونه صف میبندن وقتم پر میشع خو!!
وای گفتم خونه ی قدیمی دلم برام اتاقم تنگ شد.
اون واحده نقلی تو تهران! اتاق بنفشم! روی دیوارها عکس و پوستر بنگتن.. تخت خواب ناز و نرمم!
یعنی الان اون خونه رو چیکار کردن؟!
چرا با مرگ پدر و مادرم هیچ کودوم از اعضای خانوادهام باهام تماس نگرفتن!
یعنی انقدر زود فراموش شدم؟!
نه بابا!!! تک دختر و تک فرزندم! امکان نداره.. چقدر این خبر ندادنا مشکوکه! تا حالا انقدر بهش دقت نکرده بودم، خب شاید بخاطره اینه که اینجا هرچیزی که آرزوشو داشتم رو دراختیار دارم!
۷ پسرای جنتلمنم!
وااای! اگه الان مامان بابام بودن چه فکری میکردن؟!
مامان بابا من با همون کسایی ک وقتی دوسشون داشتم مسخرهام میکردین تو یک خونه زندگی میکنم! همون چشم تنگا، همون پسرایی که شبیه دختران، همونایی که بخاطرش دخترتون رو زیرپا گذاشتید! همونایی ک بی دلیل دخترتون رو قضاوت کردین.. میبینید؟!
شما هم اشتباه میکردید! خیلی اشتباه.....
.
.
.
.
.
- ۹.۲k
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط