#هانتر

#هانتر

پارت ۳۱

جونگکوک برگشت به سمت مادرش و من من کنان گفت : آ..آره رفته بودم یکم هوا بخورم..
و یک دروغ دیگه..
دروغ های کوچیک که ایرادی نداشت..داشت!؟
مادرش لبخند ملیحی زد و دستش رو نوازش وار روی شانه چپش کشید..
مج : برو توی اتاقت استراحت کن تا شام حاضر شه
جونگکوک هم در جواب لبخند مهربونی زد و به سمت اتاقش رفت..
در رو بست و پشت بهش تکیه داد و نفسش رو بیرون داد..دستی به موهای پریشونش کشید..
_ یبار دیگه دروغ گفتم...ببخشید مامان..هووفف...
بدون عوض کردن لباسش خودش رو روی تخت پرت کرد..
_ اون...اون گونه ی مو بوسید...
لبخند کوچیکی رو لبش نشست و دستی روی گونه اش کشید..
_ یااا..اینقدر بی جنبه نباش پسر...یه تشکر ساده بود
با صدای پیامکی که از گوشیش اومد روی تخت نیم خیز شد..
یه پیام از شماره ناشناس ] جونگکوکی ممنون بابت امروز^_^ ههرا م[
_ شماره منو از کجا پیدا کرد...
انگشت هاش روی صفحه کیبرد تکون میخوردولی مدام پاکش میکرد..کلمات رو پیدا نمیکرد..
در نهایت نوشت ] ممنونم..کاری نکردم ههراشی [
حس کنجکاویش بهش اجازه نمیداد تا سوالی که ذهنش رو درگیر کرده نپرسه
] شمارم رو از کجا آوردی!؟ [

لایک ها بالای ۳۰ تا تما می پارت ها
دیدگاه ها (۸)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 16جونگکوک برگشت به س...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

🖤 قفس سیاهپارت سی‌ودوم | دوقلولانا با دیدن دنیل عقب رفت.— تو...

ادامه پارت 194و دو طرف صورتش رو گرفتم و لباش رو بوسیدم. با ل...

پارت ۲۳ — «عکس ممنوعه»رها هنوز لبخند می‌زد و عکس رو پشت سرش ...

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:⁷باهم وارد مرکز خرید شدن اول ...

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟐صبح، نور خورشید از میان پرده‌...

چند پارتیپارت ۱عمارت جئون در سکوت مرگباری فرو رفته بودهمه می...

# قولی_که_شکست### پارت ۱صدای آرام و آشنای مادرش، سکوت اتاق ر...

گل خونی پارت 51تهیونگ سری رفت سمت جونگکوک که ببینه حالش خوبع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط