به نام خدا سلام ...
به نام خدا سلام ...
اینجا میخوام چگونگی شکل گرفتن وهابیت رو براتون بگم بر گرفته از کتاب خاطرات مستر همفر
وهابیت چگونه شکل گرفت؟
نه نفر همکاران من نیز به لندن فرا خوانده شده بودند. بدبختانه فقط پنج نفر به لندن بازگشتند. از ۴ نفر دیگر، یکی مسلمان شده و در مصر مانده بود. این خبر را معاون وزارت مستعمرات با من در میان نهاد و خوشحال بود که شخص مذکور سری را فاش نکرده است. جاسوس دیگری که اصلا روس بود به روسیه بازگشته و در آنجا اقامت گزیده بود
. معاون از این بابت ناراحت بود زیرا بیم داشت که جاسوس روسی الاصل حال که به سرزمین مادری خود بازگشته است چیزی از اسرار مستعمرات انگلیس را افشاء کند. معاون به این نتیجه رسیده بود که از ابتدا برای روسها در وزارت مستعمرات انگلیس جاسوسی می کرده و پس از خاتمه مأموریتش به روسیه مراجعت کرده است. سومی در«عماره» نزدیک بغداد به بیماری وبا درگذشته بود. از سرنوشت چهارمی اطلاعی در دست نبود. وزارت مستعمرات خبر او را تا «صنعاء» پایتخت یمن داشته و گزارشهای او در یک سال اخیر مرتبا از صنعاء می رسیده ولی پس از آن قطع گردیده بود و هرچه دولت و وزارت مستعمرات برای کسب اطلاع از زندگی او اقدام کردند به جایی نرسید. وزارت مستعمرات کاملا از عواقب نامطلوب غیبت یک جاسوس زبردست خود با خبر بود و با حساب دقیق ارزش مأموریت هر یک را محاسبه می کرد و براستی فقدان هر یک از اینگونه مأموران برای دولت استعماری انگلیس که در آستانه اجرای برنامه های سرکوبی و هرج و مرج و شورش در ممالک اسلامی بود، مخاطره آمیز می نمود.ما ملتی هستیم که با جمعیت کم مسئولیتهای مهمی بر عهده داریم و کمبود انسانهای کارآزموده برای ما بسیار زیانبخش خواهد بود.
پس از آنکه معاون قسمتهای مهم گزارش اخیرم را بررسی کرد، مرا به کنفرانسی که برای شنیدن گزارشهای ۶نفر جاسوس حاضر در لندن تشکیل شده بود راهنمایی کرده و در آنجا گروهی از صاحب منصبان وزارت مستعمرات به ریاست شخص وزیر حضور داشتند. همکارانم هرکدام قسمتهای مهم گزارش مأموریت خود را خواندند و من به سهم خود رئوس مطالب گزارش ترکیه را به اطلاع حاضران رساندم. وزیر و معاونش و بعضی از حاضران فعالیتهایم را مورد تشویق قرار دادند. با اینهمه من در ارزیابی فعالیتهای جاسوسی در ممالک اسلامی سومین نفر بودم و دو نفر از جاسوسان بهتر از من فعالیت کرده بودند: آن دو نفر جورج بلکود و هنری فانس بودند که به ترتیب اول و دوم شدند.
باید اضافه کنم که من در آموختن زبانهای عربی و ترکی و تجوید قرآن و آداب معاشرت اسلامی توفیق بسیار یافته بودم اما در تهیه گزارش مشروح از موارد ضعف دولت عثمانی چندان موفق نبودم. پس از پایان کنفرانس که ۶ساعت بطول انجامید، معاون مرا از این نقطه ضعفم با خبر ساخت. من گفتم: «موضوع مهم برای من در این دو سال یادگرفتن دو زبان، تفسیر قرآن و آشنایی با آداب دین اسلام بوده و فرصت کافی برای پرداختن به امور دیگر نداشته ام.انشاءالله در سفر آینده اگر اعتماد خود را از من باز نگیرید جبران خواهم کرد». معاون گفت: بی شک تو در کار خود موفق بوده ای ولی انتظار ما اینست که در این راه از دیگران فعال تر بوده باشی، او افزود:
موضوع مهم برای تو در مأموریت آینده دو نکته است:
۱. یافتن نقاط ضعف مسلمانان که ما را در نفوذ به آنها و ایجاد تفرقه و اختلاف بین گروهها موفق کند زیرا عامل پیروزی ما بر دشمن شناخت این مسائل است.
۲. پس از شناخت نقاط ضعف، اقدام به ایجاد تفرقه و اختلاف ضروری است. هرگاه در این کار مهم توانایی لازم از خود نشان دهی باید مطمئن باشی که در شمار بهترین جاسوسان انگلیس و شایسته نشان افتخار خواهی بود.
شش ماه درلندن ماندم وبادختر عمه ام(ماری شوی) که یک سال از من بزرگتر بود ازدواج کردم. در آنموقع سن من بیست و دو سال بود وسن او بیست و سه سال. ماری دختری با هوش متوسط بود ولی زیبایی چشمگیری داشت. رفتار همسرم عادی و متعادل بود ومن بهترین روزهای زندگیم را با او گذراندم، از همان آغاز زناشویی همسرم باردار شده و من با ناشکیبایی منتظر مهمان جدیدمان بودم. اما در این موقع دستور قاطعی از وزارتخانه رسید که باید بدون فوت وقت و بی درنگ به کشور عراق مسافرت کنم، کشوری که سالیان دراز به استعمار خلافت عثمانی درآمده بود.
از این مأموریت من و همسرم که در انتظار نخستین فرزند خود بودیم، سخت دچار اندوه شدیم. اما علاقه به کشور و جاه طلبی و میل رقابت با همکاران موجب گردید که عواطف زناشویی و علاقه به کودک تحت الشعاع انجام وظیفه قرار گیرد، از این رو در قبول مأموریت جدید تردید به خود راه ندادم و التماس همسرم که می خواست انجام مأموریت را به روزهای پس از تولد کودکمان موکول کنم بجائی نرسید. روزی که از او جدا می شدم هر دو بسیار گریستیم. او بسختی
اینجا میخوام چگونگی شکل گرفتن وهابیت رو براتون بگم بر گرفته از کتاب خاطرات مستر همفر
وهابیت چگونه شکل گرفت؟
نه نفر همکاران من نیز به لندن فرا خوانده شده بودند. بدبختانه فقط پنج نفر به لندن بازگشتند. از ۴ نفر دیگر، یکی مسلمان شده و در مصر مانده بود. این خبر را معاون وزارت مستعمرات با من در میان نهاد و خوشحال بود که شخص مذکور سری را فاش نکرده است. جاسوس دیگری که اصلا روس بود به روسیه بازگشته و در آنجا اقامت گزیده بود
. معاون از این بابت ناراحت بود زیرا بیم داشت که جاسوس روسی الاصل حال که به سرزمین مادری خود بازگشته است چیزی از اسرار مستعمرات انگلیس را افشاء کند. معاون به این نتیجه رسیده بود که از ابتدا برای روسها در وزارت مستعمرات انگلیس جاسوسی می کرده و پس از خاتمه مأموریتش به روسیه مراجعت کرده است. سومی در«عماره» نزدیک بغداد به بیماری وبا درگذشته بود. از سرنوشت چهارمی اطلاعی در دست نبود. وزارت مستعمرات خبر او را تا «صنعاء» پایتخت یمن داشته و گزارشهای او در یک سال اخیر مرتبا از صنعاء می رسیده ولی پس از آن قطع گردیده بود و هرچه دولت و وزارت مستعمرات برای کسب اطلاع از زندگی او اقدام کردند به جایی نرسید. وزارت مستعمرات کاملا از عواقب نامطلوب غیبت یک جاسوس زبردست خود با خبر بود و با حساب دقیق ارزش مأموریت هر یک را محاسبه می کرد و براستی فقدان هر یک از اینگونه مأموران برای دولت استعماری انگلیس که در آستانه اجرای برنامه های سرکوبی و هرج و مرج و شورش در ممالک اسلامی بود، مخاطره آمیز می نمود.ما ملتی هستیم که با جمعیت کم مسئولیتهای مهمی بر عهده داریم و کمبود انسانهای کارآزموده برای ما بسیار زیانبخش خواهد بود.
پس از آنکه معاون قسمتهای مهم گزارش اخیرم را بررسی کرد، مرا به کنفرانسی که برای شنیدن گزارشهای ۶نفر جاسوس حاضر در لندن تشکیل شده بود راهنمایی کرده و در آنجا گروهی از صاحب منصبان وزارت مستعمرات به ریاست شخص وزیر حضور داشتند. همکارانم هرکدام قسمتهای مهم گزارش مأموریت خود را خواندند و من به سهم خود رئوس مطالب گزارش ترکیه را به اطلاع حاضران رساندم. وزیر و معاونش و بعضی از حاضران فعالیتهایم را مورد تشویق قرار دادند. با اینهمه من در ارزیابی فعالیتهای جاسوسی در ممالک اسلامی سومین نفر بودم و دو نفر از جاسوسان بهتر از من فعالیت کرده بودند: آن دو نفر جورج بلکود و هنری فانس بودند که به ترتیب اول و دوم شدند.
باید اضافه کنم که من در آموختن زبانهای عربی و ترکی و تجوید قرآن و آداب معاشرت اسلامی توفیق بسیار یافته بودم اما در تهیه گزارش مشروح از موارد ضعف دولت عثمانی چندان موفق نبودم. پس از پایان کنفرانس که ۶ساعت بطول انجامید، معاون مرا از این نقطه ضعفم با خبر ساخت. من گفتم: «موضوع مهم برای من در این دو سال یادگرفتن دو زبان، تفسیر قرآن و آشنایی با آداب دین اسلام بوده و فرصت کافی برای پرداختن به امور دیگر نداشته ام.انشاءالله در سفر آینده اگر اعتماد خود را از من باز نگیرید جبران خواهم کرد». معاون گفت: بی شک تو در کار خود موفق بوده ای ولی انتظار ما اینست که در این راه از دیگران فعال تر بوده باشی، او افزود:
موضوع مهم برای تو در مأموریت آینده دو نکته است:
۱. یافتن نقاط ضعف مسلمانان که ما را در نفوذ به آنها و ایجاد تفرقه و اختلاف بین گروهها موفق کند زیرا عامل پیروزی ما بر دشمن شناخت این مسائل است.
۲. پس از شناخت نقاط ضعف، اقدام به ایجاد تفرقه و اختلاف ضروری است. هرگاه در این کار مهم توانایی لازم از خود نشان دهی باید مطمئن باشی که در شمار بهترین جاسوسان انگلیس و شایسته نشان افتخار خواهی بود.
شش ماه درلندن ماندم وبادختر عمه ام(ماری شوی) که یک سال از من بزرگتر بود ازدواج کردم. در آنموقع سن من بیست و دو سال بود وسن او بیست و سه سال. ماری دختری با هوش متوسط بود ولی زیبایی چشمگیری داشت. رفتار همسرم عادی و متعادل بود ومن بهترین روزهای زندگیم را با او گذراندم، از همان آغاز زناشویی همسرم باردار شده و من با ناشکیبایی منتظر مهمان جدیدمان بودم. اما در این موقع دستور قاطعی از وزارتخانه رسید که باید بدون فوت وقت و بی درنگ به کشور عراق مسافرت کنم، کشوری که سالیان دراز به استعمار خلافت عثمانی درآمده بود.
از این مأموریت من و همسرم که در انتظار نخستین فرزند خود بودیم، سخت دچار اندوه شدیم. اما علاقه به کشور و جاه طلبی و میل رقابت با همکاران موجب گردید که عواطف زناشویی و علاقه به کودک تحت الشعاع انجام وظیفه قرار گیرد، از این رو در قبول مأموریت جدید تردید به خود راه ندادم و التماس همسرم که می خواست انجام مأموریت را به روزهای پس از تولد کودکمان موکول کنم بجائی نرسید. روزی که از او جدا می شدم هر دو بسیار گریستیم. او بسختی
- ۷۶۱
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط