I Love you...
I Love you...
but I don't know...
How can I saying this...
to you.
Part:6
(علامت روکا:&)
همینجوری داشتم به عکس های نگاه می کردم که...
که دیدم کنار روکا وایساده...
اونم ایرانیه...
ولی به خاطر دو رگه بودنش باهاش اینجا از دوران پنجم دبستان تا الان باهاش دوست هستم...
بدون هیچ فکری از طریق واتساپ باهاش تماس گرفتم چون حتما الان ایرانه...
بعد از چند بوق جواب داد...
&: به به بالاخره یادی از ما کردی جناب جئون جونگکوک😀😀😀.
_:سلام منم خوبم.
یه سوال ازت داشتم.
&:بیا برای سوال زنگ زده نه احوال پرسی.
_:حالا جوابم رو میدی یا نه؟؟؟
&:بپرس ببینم سوالت چیه؟؟؟
_:خب...
خب...
میرا رو میشناسی؟؟؟
بازیکن والیبال رو...
وسط حرفم پرید و گفت:
&:مگه میشه نشناسمش؟؟؟
بهترین دوستمه.
البته دوست نه مثل خواهر نداشتم میمونه.
_:خب...الان من بهت بگم ازش خوشم اومده چی بهم میگی؟؟؟
اولش سکوت کرد...
ولی چند ثانیه بعد جوری از پشت تلفن جیغ زد که مجبور شدم گوشی رو از گوشم فاصله بدم...
_:آروم دختر،پرده ی گوشم پاره شد.
&:واییی کوک باورم نمیشه تو عاشق شدی یوهووو.
زیر لبی گفتم خوب شد که ناراحت نشد.
&:اره عاشق شدم...
حالا بهم بگو چطوری بهش بگم؟؟؟
&:لحنش یه دفعه ای آروم شد و گفت:
&:ببین خیلی سخته که بهش نزدیک بشی چون اون از پسرا خوشش نمیاد و تا الان چند تا پسر رو راهی بیمارستان کرده...
ولی فکر می کنم اگه یواش یواش بهش نزدیک بشی امکان اینکه ازت خوشش بیاد هست.
برای قدم اول سعی کن زیادی جلوش ظاهر نشی چون ممکنه فکر کنه که پیشنهادت فقط یه هوسه،و سوال الکی اصلا ازش نپرس سعی کن برای حرف زدن بحث رو باز کنی نه سوال کردن.
قدم دوم سعی کن راجب ورزش،گل،حیوانات و کتاب باهاش حرف بزنی.
قدم سوم اون عاشق گل رز و لیلیوم مشکی هست.
لباس خیلی دوست داره و تیپش اسپورت و کلاسیک هست.
عاشق ماگه.
و کادو خیلی دوست داره...مخصوصا اگه طلا باشه.
غذای مورد علاقه اش کلم پلو و رامن تند هست،نوشیدنی مورد علاقه اش انرژی زا هست.
از دود و الکل به شدت بدش میاد.
قلب و شخصیت مهربونی داره ولی اگه بهش بدی کنی از شیطان هم شیطان در میشه.
عاشق طبیعت هست.
سعی کن توی این شیش رو باهاش کامل وارد یه دوستی بشی و واسه تولدش ببریش یه رستوران و سوپرایزش کنی.
_:فک می کردم دختر خوبیه ولی الان کاملا مطمئنم شدم و عاشق تر شدم.
&:خب خوبه.
صداش جدی و مرگبار شد:
&:این سه تا کار رو هرگز نکن وگرنه برای همیشه باید ازش خداحافظی کنی.
اون سه تا کار هم شامله:
۱.بدر رفتاری کردن باهاش مخصوصا داد زدن و بی احترامی کردن بهش و خانواده اش و من و مقایسه کردنش با بقیه و چیز های دیگه.
۲.خیانت.
۳.نر بازی در بیاری.
_:نگران نباش.
ممنون که راهنماییم کردی.
&:خواهش می کنم،و اینکه بفهمم ناراحتش کردی میام تیکه پارت میکنم.
خنده ی ریزی کردم و گفتم:
_:نگران نباش من پرنسس کوچولوم رو ناراحت نمی کنم.
اونم خنده ی ریزی کرد و گفت:
&:آفرین و تازه بهش کوچولو از اینجور چیزا ها نگو چون عصبی میشه،
و اینکه اگه کاری نداری قطع کنم چون الان سه ظهره و می خوام بخواببممم.
_:نه کاری ندارم خدافظ.
و بعدش قطع کردیم.
خببب میرا خانم،فقط صبر من تا بدستت بیارم و از اون لحظه به بعد ملکه ی من بشی و تا آهر عمرم بهت عشق و محبت بورزم.
خداییاا ترو جون خودت ازم خوشش بیاد...
نمی خوام پرنسس زندگیم رو از دست بدم.
ولی کوک اصن فکرش رو می کردی یه روز اینجوری عاشق یه دختر بشی؟؟؟
البته که اون دختر نیست...
یه فرشته است...
که یهو در خونه ام با یه ضرب شدیدی صدا داد...
خیلی بد...
دوبار محکم ضربه خورد...
دوربین ها هم سالم بود...
ولی الان از کار افتادن...
در همینجوری بهش محکم ضربه می خورد...
تمام جرعتم رو جمع کردم...
رفتم در رو باز کردم که...
حمایت یادتون نره 💖.
#بیتیاس#فنفیکشن#آرمی#جونگکوک
but I don't know...
How can I saying this...
to you.
Part:6
(علامت روکا:&)
همینجوری داشتم به عکس های نگاه می کردم که...
که دیدم کنار روکا وایساده...
اونم ایرانیه...
ولی به خاطر دو رگه بودنش باهاش اینجا از دوران پنجم دبستان تا الان باهاش دوست هستم...
بدون هیچ فکری از طریق واتساپ باهاش تماس گرفتم چون حتما الان ایرانه...
بعد از چند بوق جواب داد...
&: به به بالاخره یادی از ما کردی جناب جئون جونگکوک😀😀😀.
_:سلام منم خوبم.
یه سوال ازت داشتم.
&:بیا برای سوال زنگ زده نه احوال پرسی.
_:حالا جوابم رو میدی یا نه؟؟؟
&:بپرس ببینم سوالت چیه؟؟؟
_:خب...
خب...
میرا رو میشناسی؟؟؟
بازیکن والیبال رو...
وسط حرفم پرید و گفت:
&:مگه میشه نشناسمش؟؟؟
بهترین دوستمه.
البته دوست نه مثل خواهر نداشتم میمونه.
_:خب...الان من بهت بگم ازش خوشم اومده چی بهم میگی؟؟؟
اولش سکوت کرد...
ولی چند ثانیه بعد جوری از پشت تلفن جیغ زد که مجبور شدم گوشی رو از گوشم فاصله بدم...
_:آروم دختر،پرده ی گوشم پاره شد.
&:واییی کوک باورم نمیشه تو عاشق شدی یوهووو.
زیر لبی گفتم خوب شد که ناراحت نشد.
&:اره عاشق شدم...
حالا بهم بگو چطوری بهش بگم؟؟؟
&:لحنش یه دفعه ای آروم شد و گفت:
&:ببین خیلی سخته که بهش نزدیک بشی چون اون از پسرا خوشش نمیاد و تا الان چند تا پسر رو راهی بیمارستان کرده...
ولی فکر می کنم اگه یواش یواش بهش نزدیک بشی امکان اینکه ازت خوشش بیاد هست.
برای قدم اول سعی کن زیادی جلوش ظاهر نشی چون ممکنه فکر کنه که پیشنهادت فقط یه هوسه،و سوال الکی اصلا ازش نپرس سعی کن برای حرف زدن بحث رو باز کنی نه سوال کردن.
قدم دوم سعی کن راجب ورزش،گل،حیوانات و کتاب باهاش حرف بزنی.
قدم سوم اون عاشق گل رز و لیلیوم مشکی هست.
لباس خیلی دوست داره و تیپش اسپورت و کلاسیک هست.
عاشق ماگه.
و کادو خیلی دوست داره...مخصوصا اگه طلا باشه.
غذای مورد علاقه اش کلم پلو و رامن تند هست،نوشیدنی مورد علاقه اش انرژی زا هست.
از دود و الکل به شدت بدش میاد.
قلب و شخصیت مهربونی داره ولی اگه بهش بدی کنی از شیطان هم شیطان در میشه.
عاشق طبیعت هست.
سعی کن توی این شیش رو باهاش کامل وارد یه دوستی بشی و واسه تولدش ببریش یه رستوران و سوپرایزش کنی.
_:فک می کردم دختر خوبیه ولی الان کاملا مطمئنم شدم و عاشق تر شدم.
&:خب خوبه.
صداش جدی و مرگبار شد:
&:این سه تا کار رو هرگز نکن وگرنه برای همیشه باید ازش خداحافظی کنی.
اون سه تا کار هم شامله:
۱.بدر رفتاری کردن باهاش مخصوصا داد زدن و بی احترامی کردن بهش و خانواده اش و من و مقایسه کردنش با بقیه و چیز های دیگه.
۲.خیانت.
۳.نر بازی در بیاری.
_:نگران نباش.
ممنون که راهنماییم کردی.
&:خواهش می کنم،و اینکه بفهمم ناراحتش کردی میام تیکه پارت میکنم.
خنده ی ریزی کردم و گفتم:
_:نگران نباش من پرنسس کوچولوم رو ناراحت نمی کنم.
اونم خنده ی ریزی کرد و گفت:
&:آفرین و تازه بهش کوچولو از اینجور چیزا ها نگو چون عصبی میشه،
و اینکه اگه کاری نداری قطع کنم چون الان سه ظهره و می خوام بخواببممم.
_:نه کاری ندارم خدافظ.
و بعدش قطع کردیم.
خببب میرا خانم،فقط صبر من تا بدستت بیارم و از اون لحظه به بعد ملکه ی من بشی و تا آهر عمرم بهت عشق و محبت بورزم.
خداییاا ترو جون خودت ازم خوشش بیاد...
نمی خوام پرنسس زندگیم رو از دست بدم.
ولی کوک اصن فکرش رو می کردی یه روز اینجوری عاشق یه دختر بشی؟؟؟
البته که اون دختر نیست...
یه فرشته است...
که یهو در خونه ام با یه ضرب شدیدی صدا داد...
خیلی بد...
دوبار محکم ضربه خورد...
دوربین ها هم سالم بود...
ولی الان از کار افتادن...
در همینجوری بهش محکم ضربه می خورد...
تمام جرعتم رو جمع کردم...
رفتم در رو باز کردم که...
حمایت یادتون نره 💖.
#بیتیاس#فنفیکشن#آرمی#جونگکوک
- ۷۹
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط