"شاعرم شعر گران آورده ام

"شاعرم شعر گران آورده ام
واژه از ژرفای جان آورده ام"

آنچه لازم بهر عشق ناب توست
در دل خونین همان آورده ام

دل به آوای وصالت داده لیک
شکوه از طبل گران آورده ام

بشکفد تا غنچه بغضت از آن
نو بهاری در خزان آورده ام

تا دلت را غم نباشد از هبوط
پیشکش بهرت جنان آورده ام

کن نظر آن قلب حق بینت، ببین
بهرت آن آرام جان آورده ام

بر طوافش هر کسی محرم نشد
گرد او روح و روان آورده ام

حافظ از بهر نگارش ملک جان
من همه جان و جهان آورده ام

تا به او بنمایم آثار فراق
ریش دل،افسرد ه جان آورده ام

دیدگاه ها (۶)

رنگ اشکم بی توداردارغوانی میشودسرفه هایم تازگی ها آن چنانی م...

ای راحت جان یار وفادار که بودی؟ ما دل به تو دادیم تو د...

من و تو دوتا پرنده، تو قفس زندونی بودیمجای پر زدن نداشتیم، و...

شب بود وماه بود و خیابان و ... کاش تو...باران و عطر چایی وای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط