من اگر مرد بودم و دست زنی را می گرفتم

من اگر مرد بودم و دست زنی را می گرفتم
پا به پایش فصل ها را قدم می زدم و برایش از عشق و دلدادگی می گفتم ؛ تا لااقل یک دختر در دنیا از هیچ چیز نترسد !...
شما زن ها را نمی شناسید !
زن ها ترسو اند ، زن ها از همه چیز می ترسند ، از تنهایی ، از دلتنگی ، از دیروز ، از فردا ، از زشت شدن ، از دیده نشدن ، از جایگزین شدن ، از تکراری شدن ، از پیر شدن ، از دوست داشته نشدن ،... و شما برای رفع این ترس ها نه نیازی به پول دارید ، نه موقعیت و نه قدرت ، نه زیبایی و نه زبان بازی کافیست فقط حریم بازوانتان راست بگوید ! کافیست دوست داشتن و ماندن را بلد باشید !
تقصیر شما بود که زن ها آن قدر عوض شدند .
وقتی شما مردها شروع کردید به گرفتن احساس امنیت ، زن ها عوض شدند . آن قدر که امنیت را در پولِ شما دیدند ، آن قدر که ترس از دوست داشته نشدن را با جراحی پلاستیک تاخت زدند ، و ترس از تنها نشدن را با بچه دار شدن ، و ... عشق ورزیدن و عاشق کردن هنر مردانه ای ست ؛ وقتی زن ها شروع می کنند به ناز خریدن و ناز کشیدن ، تعادل دنیا به هم می خورد .دوستان گلم ناراحت نشین ولی حقیقته


الی

دیدگاه ها (۵)

بانوبرای کسی که برایت نمیجنگد نجنگ ....چرا اشکهایت را هر روز...

ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا هستیم. یک دانشجوی دختر ...

ﺑـــــــــــــــــــــــــﺎﻧﻮﺑـــــﻪ ﻣـــــﺮﺩﯼ ﺩﻝ ﺑﺒﻨﺪ ڪﻪ ﺍﺯ...

زنــــــــدگی ســـت دیگــــــــر ...همیشـه کـه همـه رنگ‌هـای...

او در سال ۱۸۷۴ در London به دنیا آمد. در جوانی زنی عادی و حت...

خلاصه داستان قانون خوشونت>>قانون خوشونت <<دنیا تصور می‌کند ا...

معرفی رمان:نام رمان: رنگِ انتقام، بوی عشق💛⭐ژانر: عاشقانه | م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط