کاش میشد بنویسم که حلالم بکنید
کاش میشد بنویسم که حلالم بکنید
ننویسم رفقا فکر به حالم بکنید
کاش آن روزی که روزی مرا میدادند
بیشتر تذکره ی کرببلا میدادند
همه رفتند ومن ازهجر تو هق هق کردم
بخدا حضرت ارباب ز غم دق کردم
کاش همراه تمام رفقا میرفتم
پا برهنه ز نجف کرببلا میرفتم
خستگی در وسط راه چه لذت دارد
زائرت در نظر فاطمه عزت دارد
عاشق آن است که اسپند در آتش باشد
هر بلایی رسد از یار دچارش باشد
جز غم عشق مگر غصه ی دیگر داریم
قسمت این است که چون کوزه ترک برداریم
از ازل با نفس عشق که بیدار شدیم
ما به بین الحرمین تو گرفتار شدیم
داغ داریم، نپرسید چرا تب داریم
از ازل در دلمان روضه ی زینب داریم.....
ننویسم رفقا فکر به حالم بکنید
کاش آن روزی که روزی مرا میدادند
بیشتر تذکره ی کرببلا میدادند
همه رفتند ومن ازهجر تو هق هق کردم
بخدا حضرت ارباب ز غم دق کردم
کاش همراه تمام رفقا میرفتم
پا برهنه ز نجف کرببلا میرفتم
خستگی در وسط راه چه لذت دارد
زائرت در نظر فاطمه عزت دارد
عاشق آن است که اسپند در آتش باشد
هر بلایی رسد از یار دچارش باشد
جز غم عشق مگر غصه ی دیگر داریم
قسمت این است که چون کوزه ترک برداریم
از ازل با نفس عشق که بیدار شدیم
ما به بین الحرمین تو گرفتار شدیم
داغ داریم، نپرسید چرا تب داریم
از ازل در دلمان روضه ی زینب داریم.....
- ۳۸۱
- ۱۷ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط