P17
درای:پوستت چروک میشهها گربه کوچولو
ایشی گفتم و جلو رفتم و به نردههای اونجا تکیه دادم از شانس خوبم امشب ماه کامل بود همون طور که به ماه زل زده بودم داشتم به خودمون فک میکردم تظاهر کردن زیادی سخته به خصوص که این ۴ نفر زیادی تیزن و از همه جالب تر رابطمونه ما کی عاشق هم شدیم که خودمون هم نفهمیدیم؟! قراره ته این رابطه به چی ختم بشه ؟ امیدوارم الیزابت دقیق چیزی که دیده رو نگه وگرنه آبرو نمیمونه نمیدونم چقد گذاشته بود و من تو فکر بودم که با حس حلقه شدن دستایی دورم بالا پریدم و خواستم سرمو برگردونم که با بوی ادکلن دیوونه کنندهای که چند دقیقه پیش بهم خورده بود فهمیدم خودشه ولی بچهها چیییی ولی اون اینقدرا هم پرته حواس نیست یعنی فرستاده اونا رو برن؟ خودش منو برگردوند سمتش
درای:پرنسس الان کامل تنهاییم و مطمئن باش هیچکس الان بیدار نیست که ما رو ببینه
لونا:خب؟(شیطون)
درای:کاری که میخواستم بکنمو الان انجام میدم
لونا:چه کاری درای؟
درای:خودت بهتر میدونی پرنسس و سرشو نزدیکم کرد
یه لحظهههه
لونا: درای مطمئنی اونا رفتن؟ چند دقیقه پیش رفتن؟
درای:عزیزم میدونی که من خیلی دقیقم؟ نیم ساعته رفتن و مطمئنم تو خوابگاهن
لونا:چطوری مطمئن شدی درای؟
درای:عزیزم نمیشه بهت بگم که! نمیخوام جذابیتم و مرموز بودنم برات از بین بره
لونا:برای من جذابیت تو به رفتارته درای البته جذابیت و مرموز بودنتم هست ولی بیشتر از همه این ویژگیتو که به هیچ دختری جز من محل سگ نمیدادی جذبم میکرد و هنوزم میکنه هی درای جدی گفتی که اولین بوست با من بوده؟
سری تکون داد که یاد اون اتفاق نحس افتادم و کمکم چشمام داشت پر میشد که انگار درای متوجه شد
درای:عزیزم اون اتفاق تقصیر تو نبود من باید بیشتر مراقبت میبودم و تو هم اولین بوسهتو با من داشتی اونی که با اون مرتیکه داشتی بوسه تو محسوب نمیشه پرنسس پس نبینم ناراحت بشی
سری تکون دادم و لبخندی زدم واقعا آرومم کرده بود
درای: پس که اعتراف میکنی جذاب و مرموزم؟
لونا:البته کیه که اعتراف نکنه؟!
درای خندید :عزیزم ولی هیچ کدوم به جز حس پرنسسم برام مهم نیست در جریانی که؟
لونا:کمتر لاس بزن درای تو جذب چیم شدی یا اصلا چجوری فهمیدی دوسم داری؟
درای:تو از همون اول هم از همه دخترای اطرافم خوشگلتر بودی و به هیچ پسری زیادی رو نمیدادی به جز متیو یکم که گذشت متوجه شدم زیادی داره به متیو حسودیم میشه حتی وقتی که بهش لبخند میزدی هم بهش حسودی میکردم
لونا:پس الان میخوای که باهاش مثل قبل بشم نه؟
درای:گفتم بهت عزیزم و میدونی که یه حرفو دوبار تکرار نمیکنم
لونا: میدونم درای ، مگه تو خسته نبودی؟
درای:آره هنوزم هستم و خوابم میاد ولی معلوم نیست دفعه بعد کی تنها گیرت بیارم
لونا: عزیزم من هد گرلم تو هد بوی ما بیشتر شبها تنهاییم و الان بیا بریم تا به وظیفهمون برسیم
درای:راست میگی پرنسس یادم رفته بود بیا بریم ولی قبلش نمیخوای دوست پسرتو ببوسی؟
دستامو باز کردم به نشونه این که بغلم کنه با تعجب نگام کرد
لونا:درای من نمیتونم وقتی رو زمینم راحت ببوسمت پسره بهتره بغلم کنی
خندید:چشم پرنسس کوچولو
بغلم کرد و به دیوار تکیم داد نزدیکم شد:خیلی دوست دارم پرنسسم
و لباشو گذاشت رو لبام آروم شروع به مکیدن کرد منم همراهی کردم آروم میبوسید و پر از احساس بود یکم بعد جدا شدیم و من سرمو رو سینش گذاشتم و پیراهنشو بو کردم:درای ادکلنت دیوونه کنندس
درای: عزیزم نمیدونستم قراره دوسش داشته باشی دو هفته ای میشه ادکلنمو عوض کردم
ایشی گفتم و جلو رفتم و به نردههای اونجا تکیه دادم از شانس خوبم امشب ماه کامل بود همون طور که به ماه زل زده بودم داشتم به خودمون فک میکردم تظاهر کردن زیادی سخته به خصوص که این ۴ نفر زیادی تیزن و از همه جالب تر رابطمونه ما کی عاشق هم شدیم که خودمون هم نفهمیدیم؟! قراره ته این رابطه به چی ختم بشه ؟ امیدوارم الیزابت دقیق چیزی که دیده رو نگه وگرنه آبرو نمیمونه نمیدونم چقد گذاشته بود و من تو فکر بودم که با حس حلقه شدن دستایی دورم بالا پریدم و خواستم سرمو برگردونم که با بوی ادکلن دیوونه کنندهای که چند دقیقه پیش بهم خورده بود فهمیدم خودشه ولی بچهها چیییی ولی اون اینقدرا هم پرته حواس نیست یعنی فرستاده اونا رو برن؟ خودش منو برگردوند سمتش
درای:پرنسس الان کامل تنهاییم و مطمئن باش هیچکس الان بیدار نیست که ما رو ببینه
لونا:خب؟(شیطون)
درای:کاری که میخواستم بکنمو الان انجام میدم
لونا:چه کاری درای؟
درای:خودت بهتر میدونی پرنسس و سرشو نزدیکم کرد
یه لحظهههه
لونا: درای مطمئنی اونا رفتن؟ چند دقیقه پیش رفتن؟
درای:عزیزم میدونی که من خیلی دقیقم؟ نیم ساعته رفتن و مطمئنم تو خوابگاهن
لونا:چطوری مطمئن شدی درای؟
درای:عزیزم نمیشه بهت بگم که! نمیخوام جذابیتم و مرموز بودنم برات از بین بره
لونا:برای من جذابیت تو به رفتارته درای البته جذابیت و مرموز بودنتم هست ولی بیشتر از همه این ویژگیتو که به هیچ دختری جز من محل سگ نمیدادی جذبم میکرد و هنوزم میکنه هی درای جدی گفتی که اولین بوست با من بوده؟
سری تکون داد که یاد اون اتفاق نحس افتادم و کمکم چشمام داشت پر میشد که انگار درای متوجه شد
درای:عزیزم اون اتفاق تقصیر تو نبود من باید بیشتر مراقبت میبودم و تو هم اولین بوسهتو با من داشتی اونی که با اون مرتیکه داشتی بوسه تو محسوب نمیشه پرنسس پس نبینم ناراحت بشی
سری تکون دادم و لبخندی زدم واقعا آرومم کرده بود
درای: پس که اعتراف میکنی جذاب و مرموزم؟
لونا:البته کیه که اعتراف نکنه؟!
درای خندید :عزیزم ولی هیچ کدوم به جز حس پرنسسم برام مهم نیست در جریانی که؟
لونا:کمتر لاس بزن درای تو جذب چیم شدی یا اصلا چجوری فهمیدی دوسم داری؟
درای:تو از همون اول هم از همه دخترای اطرافم خوشگلتر بودی و به هیچ پسری زیادی رو نمیدادی به جز متیو یکم که گذشت متوجه شدم زیادی داره به متیو حسودیم میشه حتی وقتی که بهش لبخند میزدی هم بهش حسودی میکردم
لونا:پس الان میخوای که باهاش مثل قبل بشم نه؟
درای:گفتم بهت عزیزم و میدونی که یه حرفو دوبار تکرار نمیکنم
لونا: میدونم درای ، مگه تو خسته نبودی؟
درای:آره هنوزم هستم و خوابم میاد ولی معلوم نیست دفعه بعد کی تنها گیرت بیارم
لونا: عزیزم من هد گرلم تو هد بوی ما بیشتر شبها تنهاییم و الان بیا بریم تا به وظیفهمون برسیم
درای:راست میگی پرنسس یادم رفته بود بیا بریم ولی قبلش نمیخوای دوست پسرتو ببوسی؟
دستامو باز کردم به نشونه این که بغلم کنه با تعجب نگام کرد
لونا:درای من نمیتونم وقتی رو زمینم راحت ببوسمت پسره بهتره بغلم کنی
خندید:چشم پرنسس کوچولو
بغلم کرد و به دیوار تکیم داد نزدیکم شد:خیلی دوست دارم پرنسسم
و لباشو گذاشت رو لبام آروم شروع به مکیدن کرد منم همراهی کردم آروم میبوسید و پر از احساس بود یکم بعد جدا شدیم و من سرمو رو سینش گذاشتم و پیراهنشو بو کردم:درای ادکلنت دیوونه کنندس
درای: عزیزم نمیدونستم قراره دوسش داشته باشی دو هفته ای میشه ادکلنمو عوض کردم
- ۱۶.۰k
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط