پسر آدمیزاد

پسرِ آدمیزاد
پارت.۳۲(فک کنم)
ویو ا.ت

رفتیم پایین.
جیمین اومد سمتم و بغلم کرد و بعد گفت:
_: چطوری عسلچه؟
ا.ت: خوبم مرسی..

جونگ کوک یجوری نگاهم میکرد.
ا.ت: اوهه..جونگ کوک ایشون برادر بزرگترمه..جیمین ایشون هم شوهرمه.
جیمین: عروسیتون بودم
جیمین و جونگ کوک دست دادن.

جیمین: خب بریم یچی بنوشیم(خون)
ا.ت: اره موافقم.
کوک: تازه خون خوردی
ا.ت: اون که چیزی نبود..سیرم نمیکنه.

کوک: عجب.
داشتیم حرف میزدیم که جونگهی اومد پایین.
و گفت:
_: بههه..جمعتون جمعِ.
ا.ت: اره
جونگهی: بریم که من گشنمه.

رفتیم سر میز.
جونگهی: راستی مکملی که دادم رو دادی بخوره.؟
ا.ت: اره..کامل هم دادم.
جیمین: مکمل؟ برای چی؟

جونگهی: ا.ت خونِ کوک رو میخوره برای همین کوک ضعیف شده.
جیمین: اها
کوک: همون شربته؟
جونگهی: شربت؟نه من شربت ندادم.
ا.ت: اون مکمل رو زمانی که خواب بودی دادم بهت

کوک: عجب
آجوما لیوان های خون رو اورد.
جونگ کوک یذره وایساد ولی بو اذیتش کرد.
رفت..

خون رو که خوردیم رفتیم تو سالن.
جونگ کوک رو دیدم..
بی حال.
لباش بی رنگ.
خیس عرق شده بود.
رو مبل نشسته و سرش رو به عقب داده.

با نگرانی رفتیم پیشش.
جونگهی: جونگ کوک چیشده.
جیمین: خوبی؟
ا.ت:جونگ کوک.. عزیزم من..فدات شم یچیزی بگو.

ولی ساکتِ ساکت.
اصلا حال و هوش نبود.
یکدفعه جونگهی براید استایل بغلش کرد.
بردش بالا اتاق خودش.
اجازه هم نداد ما بریم تو اتاقش.

ا.ت: یعنی چی شده؟(بغض)
جیمین: احتمالا کارِ کای سو بوده..
ا.ت: واییی نه(یه قطره اشک میریزه)

جیمین منو برد تو اتاق و کمی باهام حرف زد تا حالم خوب بشه.
ادامه دارد..
دیدگاه ها (۰)

پسرِ آدمیزادپارت. ۳۲ویو جونگ کوکا.ت،جیمین،جونگهی داشتن خون م...

پسرِ آدمیزادپارت. ۳۳ویو جونگهیجونگ کوک رو خوابوندم.و پتو رو ...

پسرِ آدمیزادپارت.۳۱ویو ا.ترفتم تو اتاق مشترکمون..کوک هنوز خو...

پسرِ آدمیزادپارت.۳۰ویو جونگهیرفتیم تو اتاق..جونگهی: کای سو ب...

طراح عشق

"سرنوشت "p,48...هیون : بسه دیگهه ( داد ) تا کی میخای بخاطر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط