رمان جونگکوک

رمان جونگکوک

(جونگکوک)از ماشین پیاده شدم و به سمت دختر و آن ۳تا پسر که مزاحم دختر شدن بودن رفتم

-به چه حقی مزاحم دختر میشید(عربده)

/آقا ما فقط می‌خواستیم امشب خوشگذرانی کنیم باهام(ترسیده، لرزان)

(جونگکوک) عينکم را از روی چشمم برداشتم که پسر ها من را شناختن

/ارباب شما بودید ببخشید التماس میکنیم ‌خانم معذرت خواهی میکنیم(روی زانو هاشون نشسته‌اند )

-این دختر زن منه دیگه نبینم نزدیک شدید به زن من وگرنه میکشم شما رو(بم،عصبانی )

-بادیگارد(بم)

^بله ارباب

-این ۳تا پسر رو ببر سیاه چال و انقدر شکنجه شان بده که دیگه جونی نداشته باشن که مزاحم زن من نشن(عربده)

(کاربر) من همین طور که به ۳تا پسر میگفتم از سر راهم برن کنار یک ماشین لیموزین کنار ما توقف کرد و یک پسر از ماشین پیاده شد خیلی پسره جذاب بعد آمد با عربده گفت که این دختر زن من است دیگه نباید نزدیک من بشن وگرنه میکشه آنها رو و نمیدونم چرا تا عينکشو از روی چشمش برداشت پسر ها زانو زدن و التماسش کردن و بهش گفتن ارباب بعد به بادیگاردش گفت ببرن آنها هارو سیاه چال و خیلی شکنجه بده انهارو تا بمیرن و بادیگارد انهارو با خودش برد

×آقای محترم خیلی ممنون اما نیازی به شکنجه نبود شما خودتون بهشون اخطار دادید(مهربان)

-خواهش میکنم اما شکنجه حتما نیاز بوده که گفتم(بم)

ادامه داره...
شرط پارت بعد
بازنشر ۵۰
دیدگاه ها (۱)

×من دیگه میرم (راه افتاد)-نه خودم میرسونم تورو خونه ات(بم. ا...

رمان جونگکوک (کاربر)من امشب چون مشتری مغازه خشکبار فروشی زیا...

اسم من( اسمتون رو هر خودتون دوست دارید داخل رمان بزارید)است ...

#بچه_های_پر_دراما#پارت۲⁦✯ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط