دلبری دارم که نامش ساغر دردانه است

دلبری دارم که نامش ساغر دردانه است
خانه اش گلخانه جایش گوشه میخانه است

تاسحر ازباده ها مست وغزلخوان میشود
بوی عطرش چون نسیمی از گل و گلخانه است

یک شبی رفتم که گویم مست و ساکت گشته ام
دیدمش با می خدا گردیده و مستانه است

او بگفتا مدعی درکنج هرمیخانه است
رو که مارا همنشین باسردیوانه است

گفتمش از هجرتو من هم پریشان گشته ام
جای من هم، روز و شب درخلوت ویرانه است

گفت که هرکه عاشق است درکوه بیستون می رود
گفتمش آن کوه برایم خانه وکاشانه است

پس بگفتاجان من! آخرتوهم عاشق شدی؟
جام می بستان که یارت ساغر میخانه است
دیدگاه ها (۹)

بعد عمری در کجا باید که پیدایت کنم؟!از کدامین پنجره باید تمن...

دختر ِچشم آبی ِلب غنچه ی ِگیسو کمنداَبرویت مثل ِکمان و تیر ِ...

این قلب ترک خورده ی من بند به مو بود من عاشق او بودم و او عا...

تا به کی ، این دل دیوانه ، به تو رو بزند ؟عشق ، در پای تو اف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط