از تماشای دو چشمت منکه حیران میشوم!
از تماشای دو چشمت منکه حیران میشوم!
با تو شعرم نو شده، اما غزلخوان میشوم
تا نگاهی میسپارم دست دیدارت به شوق
دست و پا گم میکنم گاهی هراسان میشوم
عابری هستی که از چشمان من رد میشوی
بسکه زیبایی به دیدارت خیابان میشوم!
از دل دریا بسوی آسمان رفتم، ببین!
با چه احساسی برایت مثل "باران" میشوم!
من اگر بی دین و ایمان باشم اما سمت تو
آخر از قرآن دنیایت مسلمان میشوم!
چشم بگذار و بیاد روزهای کودکی
دارم اینجا پشت رویای تو پنهان میشوم!
با تو شعرم نو شده، اما غزلخوان میشوم
تا نگاهی میسپارم دست دیدارت به شوق
دست و پا گم میکنم گاهی هراسان میشوم
عابری هستی که از چشمان من رد میشوی
بسکه زیبایی به دیدارت خیابان میشوم!
از دل دریا بسوی آسمان رفتم، ببین!
با چه احساسی برایت مثل "باران" میشوم!
من اگر بی دین و ایمان باشم اما سمت تو
آخر از قرآن دنیایت مسلمان میشوم!
چشم بگذار و بیاد روزهای کودکی
دارم اینجا پشت رویای تو پنهان میشوم!
- ۷۷۴
- ۰۶ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط