پرسیدم:چه چیزی را دوست داری؟...
پرسیدم:چه چیزی را دوست داری؟...
و او بدون مقدمه گفت:
دریا را...چون زیباست ٬ دل انگیز است و با همه سکوتش خشمگین و ٬
طوفانی است.مگر نه این است که قلبها را به آن تشبیه می کنند؟...
گفتم:آری از قلب بهتر چه چیز را می توان یافت؟مگر هر چیز در قلب٬ دفن
نمیشود؟عشق٬محبت٬خشم٬نفرت٬ امید٬همه و همه از قلب سرچشمه
میگیرد...بعد به من نگریست و گفت:
تو چه چیز را دوست داری؟
به چشمان زیبا و سحرانگیزش دیده دوختم و گفتم:
اما من چشمان تو را دوست دارم چون همه این عظمت ها٬خشم و طوفانها
٬و عشق و امیدها را در آن می بینم...
و او بدون مقدمه گفت:
دریا را...چون زیباست ٬ دل انگیز است و با همه سکوتش خشمگین و ٬
طوفانی است.مگر نه این است که قلبها را به آن تشبیه می کنند؟...
گفتم:آری از قلب بهتر چه چیز را می توان یافت؟مگر هر چیز در قلب٬ دفن
نمیشود؟عشق٬محبت٬خشم٬نفرت٬ امید٬همه و همه از قلب سرچشمه
میگیرد...بعد به من نگریست و گفت:
تو چه چیز را دوست داری؟
به چشمان زیبا و سحرانگیزش دیده دوختم و گفتم:
اما من چشمان تو را دوست دارم چون همه این عظمت ها٬خشم و طوفانها
٬و عشق و امیدها را در آن می بینم...
- ۶۱۵
- ۰۱ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط