پارت

#پارت۱۸

رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥

تهیونگ بود وقتی که دید من رو پله ها دارم با تعجب بهش نگاه میکنم آمد بالا و دستشو گذاشت رو دوتا شونه هام

تهیونگ: می‌دونم که خیلی تعجب کردی عزیزم اما بیا داخل اتاق تا برات توضیح بدم

رفتم داخل اتاقی که وارد اون شده بود دیدم که نشسته بود رو تخت

تهیونگ: خوب می‌دونم که تعجب کردی اما باید بگم که اینجا خونه من هست هرچیزی که خواستی میتونی به خدمتکار ها بگی اما اینجا قانون های. خاص خودشو داره
قانون اول: بدون اجازه من بیرون نمیری
قانون دوم: فوضولی نمیکنی موش کوچولو
قانون سوم: اگر اتفاقی افتاد به روی خودت نمیاری
قانون چهارم: داخل اتاق های ممنوعه هم نمیری بچه جون
قانون پنجم: به حرف های من هم خوب گوش میدی بچه
اگر به این قانون ها عمل کردی که هیچ اما اگر نکردی جوجه بدون تنبیه سختی در انتظارت هست بچه الآنم حرفی نیست

بعد از اینکه همه این هارو گفت از اتاق رفت بیرون و من همونجا برای چند دقیقه شوکه موندم بعد دوباره با صدای در به خودم آمدم بعد. رفتم تو اتاق خودم

ا/ت: بله
خدمتکار: خانوم وقت شامه
ا/ت: گرسنه نیستم فعلا چیزی نمی‌خوام
خدمتکار: اما آخه خا.....
ا/ت: خواهش میکنم اصرار نکن ممنونم
خدمتکار: باشه خانوم

رفت بیرون و درو بست بعد از چند دقیقه در باز شد دیدم که تهیونگ هست تکیه داد به چهار چوب در

ا/ت: چیه.؟
تهیونگ: بیا شام مگه نمیگفتی گرسنه هستی
ا/ت: نه گشنه نیستم برو

به حرفام توجه نکرد و آمد بغلم کرد و برد پایین

تهیونگ: خوب آفرین بچه خوب بشین غذاتو بخور

پشت چشمی نازک کردم که خدمتکار غذاها رو آورد شروع به خوردن کردیم تهیونگ غذاشو تموم کرد

تهیونگ: ا/ت بعد از خوردن غذات بیا اتاق من

باشه ای گفتم اما خوب. میدونستم که نمی‌رم به اتاقش غذام
رو تموم کردم

خدمتکار: خانوم یادتون نره با اتاق رییس برید

چشمکی زدم که سری تکون داد رفتم بالا تو اتاق خودم خوابیدم اما صبح که بلند شدم تعجب کردم چون دیدم که......


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

#پارت۱۹رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥تو اتاق تهیونگ تو ب.غ.ل.ش خوابی...

خوب دوستان امید وارم از رمان﴿ رییس مافیایی من ﴾خوشتون آمده ب...

#پارت۱۷رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥آمد جلو و بغلم کرد تهیونگ: ببخش...

#پارت۱۶رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥دست هاشو رو روی دوتا دسته صندلی...

Love in the dark①③*چهار ماه بعد*نشسته بودم رو کاناپه و داشتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط