روز خیییلی خوب من

روز خیییلی خوب من
صب به زور بیدار شدم
زنگ اول با حرفا ی فندق (دبیر زبان)گذشت...
از زنگ دوم به کوب تمرین تاتر بعدشم غرغر هاو تهدیدهای دبیر ریاضی سر نمرات کلاس.....
بعد در حین تاتر بازی کردن تشریح قلب برای بچه ها و از اونجایی که صبحانه هم نخورده بودم غش کردن وسط زنگ علوم.....
حالا خوش بختی و روز قشنگه من از اینجا شروع میشه
معاون مدرسه،اسممو پیج می کنه می رم دفتر خیلی قشنگ میگه مادر بزرگت تصادف کرده،خدافظ....
دنیا رو سرم خراب میشه....اما مجبورم تاترمو تمرین کنم در نقش قشنگ اصغر....
دوباره صدای معاون که منو پیج می کنه،این دفعه واقعا می خواستم خودمو پرت کنم پایین از طبقه دوم......
ایندفعه مدیر مدرسه...
رتبه اول استانی رو اوردی در رشته خط در گرافیک،اینجاست که من نمی دونم گریه کنم یا بخندم.....
اما هیچ کدومو نمی کنم و تاترمو تمرین می کنم.....
بر می گردم خونه مامانم بیمارستان پیش مامان بزرگمه ناهار ندااااااریم من که حال نداشتم با همون قیافه رو‌کاناپه ولو می شم...
اینک ساعت۱۷:۱۷دقیفه
فردا اکتحان عربی ۱۰۰صفحه لای کتاب رو هم باز نکردم هیچی هم نخوردم...
سلااااام
گفتم بگم تو خوش بختیم شریک باشید
دیدگاه ها (۱۴)

✨عشق سلطنتی ✨ پارت ۳

گل لیلیوم پارت ۲وایز در واقع صلح جهانی رو در کمک کردن به دان...

اگه رفتید مدرسه بیاید تعریف کنید چه جوری گذشتت✨🤧 به من که ام...

خلاصه لایو امروز تهیونگ در ویورس:🐻🐻 غذا خوردم. با اعضا غذای ...

ریاکشن

Otagh baghli Part 57 داشتم همینجور سعی میکردم که خودمو آروم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط