𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸
_بخش دوم_
مکانی جدید می‌رویم که تا به حال ندیده ام از پله ها پشت سر او پایین می‌روم و به فضای بازی می‌رسیم که مملو از کرم‌های شب‌تاب روشن است که هارمونی بی‌نظیری با برف های روی زمین دارد"کریسمس مبارک ری"
نگاهش می‌کنم"سوروس این خیلی خیلی قشنگه!یکی از بهترین کادوهایی که تا به حال گرفتم!"
لبخند می‌زند"چه نظر سخاوتمندانه ای.ولی هنوز یکم دیگه مونده"
و مرا تا ته باغ برفی می‌برد و به درخت بلندی می‌رسیم سرم را بالا می‌آورم و یک کلبه چوبی می‌بینم که بی نهایت زیبا،ماهرانه و محکم ساخته شده است"این کار توعه سی؟!"
سر تکان می‌دهد"دوسش داری؟"
طی یک حرکت ناگهانی او را محکم به آغوش می‌کشم"خیلی قشنگه!"
لبخند می‌زند"خوشحالم خوشت اومده.برای توعه"
با چشمان ستاره ای نگاهش می‌کنم"فقط برای من؟"
می‌خندد"بله ری گفتم که.برای توئه"
می‌‌گویم"گمونم وقتشه منم هدیه تورو بدم.گرچه یه کلبه زیبا نیست ولی.‌‌‌...."
شال طوسی رنگ نرمی که بافته ام از کیفم در‌می‌آورم"کریسمس مبارک سوروس"
می‌گوید"این خیلی قشنگه.متشکرم"
شال را از دستم می‌گیرد می‌گویم"می‌دونی چطوری ببندیش؟"
سرتکان می‌دهد"من شیش سال رو رد کردم ری‌.خیلی کارارو بلدم خودم انجام بدم"
می‌گویم"باشه.شانس اینکه من اون شال رو دور گردنت بندازم از دست دادی"
دوتایی روی زمین سرد می‌نشینیم نگاهم می‌کند من هم متقابلاً نگاهش می‌کنم و ثانیه های طولانی چشمانمان در هم قفل می ماند"تو باید از من دور بشی"
می‌گویم"چرا؟"
می‌گوید"اگه خیلی دوست داشته باشم زندگی واقعاً برات سخت می‌شه.و من بهت اطمینان می‌دم که داره زیادی از تو خوشم می‌آد"
می‌گویم"عیبی نداره. کم دوسم داشته باش"
می‌گوید"نمی‌تونم.تمام زخمایی که خوردم از زیاد دوست داشتنه"
لبخند می‌زنم"پس اونقد نزدیکت می‌مونم که مطمئن بشی برای آسیب ندیدن نیاز نیست کم دوسم داشته باشی"
نگاهی به من می‌اندازد"جونور!"
می‌خندم"اوه تو واقعاً نحوه حرف زدن با دخترها رو بلدی سوروس این طور نیست؟"
رو به رو را نگاه می‌کند"تو که دختر نیستی"
می‌گویم"پس چی هستم سوروس"
می‌گوید"نمی‌دونم.دخترها حوصله سر بر و قابل پیش‌بینی و پرمدعان اما تو....خیلی شگفت انگیز تر از اینی که توی این کلمات جا بشی"
دوباره لبخند می‌زنم"چه زن ستیز!مراقب باش سوروس نزدیک بود فکر کنم داری ازم تعریف می‌کنی"
نگاهم می‌کند"من زن ستیز نیستم انسان ستیزم.و اگه مغزت کار می‌کنه می‌تونی بفهمی که دارم ‌همین کار رو می‌کنم"
می‌گویم"اوه.شازده موسیاه همین الان به من گفت که از من خیلی خوشش می‌آد و من شگفت انگیزم.راستشو بخوای فکر می‌کردم از آدما متنفری"
بی‌تفاوت می‌گوید"درسته و یکم پیش اینم بهت گفتم که تو آدم نیستی جونور"
می‌گویم"ممنونم عوضی.تعریف هات دلنشین بودن.حالا اگه اجازه بدی می‌خوام یه نگاهی به خونه درختی‌‌م بندازم"
می‌گوید"‌بفرمایید مادمازل"
لبخند می‌زنم"نمی‌دونستم می‌تونی مثل آدم حرف بزنی.اوه یادم رفته بود...تو یه شاهزاده ای"
صدای خنده اش در شب می‌پیچد"شیرین زبون شدی!"
می‌گویم"قطعاً از اثرات گشتن با تو نیست"
می‌گوید"چرا؟چون حرفایی می‌زنم که حقتن؟"
می‌گویم"نه چون یه عوضی تمام عیاری!با من می‌آی تو کلبه یا می‌خوای با برف ها اختلاط کنی؟"
از جا بر‌می‌خیزد"حالا که انقد مشتاقی با من زیر یه سقف باشی.این یه بار رو باهات می‌آم"
چوبدستی ام را زیر آرواره استخوانی اش می‌گذارم.خط تیز فکش یک لحظه نظرم را جلب می‌کند.می‌گویم"دارم فکر می‌کنم لفظ( عوضی)به هیچ وجه توصیف کننده قابلیت های تو نیست"
لبخندی می‌زند.دندان هایش به سفیدی برف های روی زمین است "ممنون که انقد به من فکر می‌کنی!"قلبم تند می‌زند.نمی‌دانم چرا.مشتی حواله سینه اش می‌کنم.حس می‌کنم دست به فلز کوبیده ام.اینها عضله های او هستند؟قسم می‌خورم دست من بیشتر از او آسیب دید"‌ فعلاً همون عوضی صدات می‌کنم تا وقتی که یه لقب بهتر برات پیدا کنم"
"نه نمی‌کنی.معمولاً منو شازده صدا می‌کنی.البته یادمه یه بار گفتی شبیه نُت موسیقی ام"
لبخند می‌زنم"چرا می‌کنم عوضی.بیا بریم تو کلبه عوضی‌.یخ زدم عوضی"
دیدگاه ها (۰)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❹به مژگان سیه کردی؛هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم...

یکم درس بخونم شاید باز پارت بذارم

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸_بخش اول_Güzel şeyler biranda olur چيزاى خوب ...

عاشق این بچه شدم وای🤏🏽😭

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶⓿_بخش دوم_ریون از بغلم بیرون می‌جهد و می‌پرد روی...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش سوم_ری *می‌روم توی خوابگاه.همه جا ساکت است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط