حسمبهتو

#حسم_به_تو
p8:
دامیان:(چی شده چرا یهو اینطوری نگاه کرد؟)
انیا: بنده خدا ترسید😄الان بهترین راه اینه که یه موضوع خوب باز کنم تا فکر های بد از سرش بپره)دامیان تو بادوم زمینی دوست داری؟
دامیان: زیاد نه(ولی انیا رو خیلی...)
انیا: دامیان...

لوید پرستار بچه شخصی ﴿فرانکی﴾ رو فرستاد و همین لحظه رسید

فرانکی سوار بر دوچرخه قدیمی: بپر بالا دختر
انیا: ژولی‌پولی![بله انیا هنوز فرانگی رو ژولی‌پولی صدا میزنه]بای‌بای دامیان
دامیان: خداحافظ(چی میخواست بگه؟)
انیا:(خوبه نگفتم داشت از دهنم می‌پرید که من توانایی خواندن ذهن ادم ها رو دارم)

انیا درحالی داشت با فرانکی میرفت کم مونده بیوفته

دامیان:انیا مواظب باش
انیا:خیالت تخت من نمیوفتم[اینجا رو سر این که حوصلم سر میرفت نوشتم😄]

انیا رفت دامیان هم تنها موند
دامیان گوشیش رو در اورد و زنگ زد به خدمتکار شخصیش که اسمش یادم نمیاد و بلافاصله اومد[بله دامیان نمیخواست انیا تنها بمونه و نرفت]
خونه فورجر

انیا: مـامـان بـابـا مـن بـرگـشـتم
لوید: خوش اومدی انیا... چطور بود خوش گذشت؟(یکم دیر رسیم و فقط تونستم ببینم داشتن میرفتن و...)
انیا:(ای بابای شیطون) اره خوش گذشت هیچ اتفاق غیر منتظره ای هم نیوفتاد[چیه خب راست میگه😂]
لوید: باش

فردا صبح:

لوید: انــیــــا جــــان مــــن پـــاشــــو مــــدســــه دیــــر شــــد
انیا: هاه؟! مدرسه؟

انیا عین سونیک اماده شد و صبحانه خورد سریع رفت
و تونست به اتبوس برسه
انیا از اتبوس که بیاده شد یکی منتظرش بود
بکی

بکی: سلام انیا جونم منظر بودم که بیای و برات یه چیز مهم تعریف کنم
انیا: چی؟ چی شده؟ زود تعریف کن
بکی: فصل جدید فیـ..
انیا: بذار هدس بزنم برلینت عاشق؟
بکی: نه تازگیا یه فیلم عشقانه جدید به اسم"عشق بیرحم"دیدم خیلی....
انیا:(بکی ما هم که از اول اینجوری بود🙄)اها خیلی هم عالی

دامیان از نزدیکشون رد شد و انیا با دیدن دامیان یکم قرمز شد

بکی: اووو انیا نگو که بین...
انیا درحال فرار: نــه کــی گــفــتــه؟
دامیان:(این چرا یهو قاطی کرد؟)
بکی: من دیگه مطمئن...[یواش]

دامیان متعجب و خجالت زده به بکی نگاه میکرد که بکی دیگه حرف نزد

دامیان:(ای منحرف)

رفتن کلاس و معلم اومد

هنری: برای درس جدید علوم باید به گروه های دو نفره تقسیم بشین. این لیست گروه ها هست اهم اهم
°دلارا و ارشام°
°بکی و دامیان°
°انیا و دیوید°
°روهام و شایلان°
°دلین‌سو و ایلول°
و و و...[به معنی "چند تا دیگه"]
انیا:(کسای که دارن رمان رو می‌خونن، فاتحه منم بخونید)
[بعد از این که فاتحه انیا رو خوندین پارت بعد رو هم بخونید]
♡   (\(\                       
    („• ֊ •„)  ♡
┏━∪∪━━━━━━┓
   https://wisgoon.com/anya_anyme
┗━━━━━━━━━┛
رمان درباره انیا و دامیان
دیدگاه ها (۱۷)

حسم به تو....

بفرما شما شاهد پارت بعد باش هیچی پست نمیشه همین پست بشه شاهک...

سلام بچه ها قرار بود تا دیروز رگباری پارت بدم ولی معذرت میخو...

بچه ها من امروز نمیتونم فعالیت کنم یا رمان بنویسم امروز کل ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط