وقتی بمب بر کلاس درس فرود آمد
وقتی بمب بر کلاس درس فرود آمد
صبحی که باید با صدای زنگ مدرسه آغاز میشد،
با صدای انفجار شکسته شد.
هواپیماها آمدند و آسمان را به آتش سپردند.
بمبها بر جایی فرو ریختند که پناهگاه آینده بود؛
بر مدرسهای که در آن دختران کوچک،
رویای پزشک شدن، معلم شدن و ساختن فردا را در دفترهایشان مینوشتند.
کلاسها هنوز بوی گچ میداد،
اما ناگهان دیوارها لرزیدند.
معلمان میان دانشآموزان ایستادند،
نه برای درس دادن،
بلکه برای آنکه آخرین سپر کودکان باشند.
دخترانی که دقایقی پیش میخندیدند،
در میان گرد و خاک و آوار،
بیصدا شدند.
آن روز فقط یک ساختمان ویران نشد؛
بخشی از آینده و بخشی از امید جهان
زیر همان آوار ماند.
تاریخ شاید تعداد بمبها را بنویسد،
اما هرگز نمیتواند
اندازه اشک مادرانی را بنویسد
که دفترهای نیمهنوشته فرزندانشان را در دست گرفتند.
🖤
✍️ به قلم :بهرام محمدی
📡 ویسگون — دسترسی بدون فیلتر
📲 آیدی رسمی: @bmlimit
🌐 لینک مستقیم:
https://wisgoon.com/bmlimit
صبحی که باید با صدای زنگ مدرسه آغاز میشد،
با صدای انفجار شکسته شد.
هواپیماها آمدند و آسمان را به آتش سپردند.
بمبها بر جایی فرو ریختند که پناهگاه آینده بود؛
بر مدرسهای که در آن دختران کوچک،
رویای پزشک شدن، معلم شدن و ساختن فردا را در دفترهایشان مینوشتند.
کلاسها هنوز بوی گچ میداد،
اما ناگهان دیوارها لرزیدند.
معلمان میان دانشآموزان ایستادند،
نه برای درس دادن،
بلکه برای آنکه آخرین سپر کودکان باشند.
دخترانی که دقایقی پیش میخندیدند،
در میان گرد و خاک و آوار،
بیصدا شدند.
آن روز فقط یک ساختمان ویران نشد؛
بخشی از آینده و بخشی از امید جهان
زیر همان آوار ماند.
تاریخ شاید تعداد بمبها را بنویسد،
اما هرگز نمیتواند
اندازه اشک مادرانی را بنویسد
که دفترهای نیمهنوشته فرزندانشان را در دست گرفتند.
🖤
✍️ به قلم :بهرام محمدی
📡 ویسگون — دسترسی بدون فیلتر
📲 آیدی رسمی: @bmlimit
🌐 لینک مستقیم:
https://wisgoon.com/bmlimit
- ۴۰۵
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط