تشنه ی چشم توام بانو، شرابم میدهی

تشنه ی چشم توام بانو، شرابم میدهی
از نیستان نگاهت، شعر نابم میدهی

من شبی بی پنجره، بن بستیم رو به زوال
از دو چشم مهربانت، آفتابم میدهی

چون کویری بی عبورم، بی تپش، بی زندگی
 لااقل آبم نه، یک جرعه سرابم میدهی

طرح اندامت قصیده، طرز لبخندت غزل
پایتخت شعر من! آیا جوابم میدهی

آشنا با شعر من! درد آشنای این غزل
از گلستان تنت یک غنچه خوابم میدهی

در تبت می سوزم و دریای من اما تویی
ساحلی لب تشنه ام، یک جرعه آبم میدهی
دیدگاه ها (۱)

...

⚠ اٍنـْــــقَدخوبــــی کردَم شُـــــــــــــــدم ↯↯ آدَم بَ...

نیستیو حالم به آهویی می ماندکه جنگل از آنفرار کرده باشد.....

گفتی برو اما یقین کن بر نمیگردمحالا که از چشمان تو عزم سفر ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط