چندسالی‌ است درگیر این بوده‌ام که اگر از کسی ناراحت بودم،

چندسالی‌ است درگیر این بوده‌ام که اگر از کسی ناراحت بودم، دلخوری داشتم یه هرچه شبیه این‌ها، حرف بزنم، به او بگویم. ولی نتوانستم. آنقدر حرف نمی‌زنم که به خودم می‌آیم و می‌بینم فرسنگ‌ها از او دور شده‌ام، انگار که نگفته‌ها جاده‌ای طولانی بینمان کشیده باشند.
حرف زدن دوای خیلی از دردهاست. حرف زدن، مشکل را حل می‌کند، که حتی اگر حل نکند هم کاری می‌کند بتوانی تمام کنی و مسیرت را جدا کنی. ما حرف نمی‌زنیم، ما می‌رویم، ناگهان، در سکوت، غریبانه..
و هیچ وقت، چیزی حل نمی‌شود..
دیدگاه ها (۱)

.از من کدبانو در نمی‌آید، این را در کمال پر رویی همه جا عنوا...

هیچ آدمی هر چقدر هم که عاقل باشد پیدا نمی‌شود که در دوره‌ای ...

دنیا دچار دردسر شده،و فقط هم دو راه حل وجود دارد:آنقدر بخندی...

زمان می گذرد؛خیلی چیزها تغییر می کند ؛ یک روز به خودت می آیی...

دانشگاه مرگ پارت ۲۱

سناریو توکیو ریونجرز

پارت ۶ ویو چویادازای مو هایم را آرام می‌کشد- هی چیبی می‌دونی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط