.. ساعت آخر بود، ...

.. ساعت آخر بود، ...

دخترک گوشه کلاس تنها و آرام نشسته و به چهره مهربان معلم ؛چشم دوخته. یکی از بچه ها می خواهد چیزی بخورد که معلم می فهمد. با مهربانی می گوید : بچّه هازنگ آخره! اگه سر کلاس چیزی بخورین نمی تونین توی خونه غذای خوشمزه مامانتون رو بخورین! چند نفر با خنده و شوخی می گویند اگه غذا نداشتیم چی؟

دخترک در گوشه کلاس آرام زمزمه می کند: اگه مامان نداشتیم چی ... ؟!!!
دیدگاه ها (۹)

پرسپولیس دهه شصت

پارت ۲

پارت هفتم[فصل اول] | اولین درس، اولین رقابت 📚✨معلم کتاب ریاض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط