رمان عشق جاودان

رمان عشق جاودان
پارت۲۹

ویو چویا
چویا: خیلییی خوبه
هومی کرد و رفتیم داخل
رفت به سمت پذیرش
این بیماستان توی شهر دیگه بود و ما از یوکوهاما بیرون اومده بوديم


دازای اومد و رفتیم وارد اتاقی شدیم


گچ هام باز شدن حس میکردم پوست تازه از دارم

چویا:خب بریم
دازای: بریممممم

همه وسایل رو چک کردیم و حتی لباس خواب هم گرفتيم و به سمت جنگل حرکت کردیم
جای قشنگی بود

چویا:بیا وسایل رو درست کنیم
باشه ای کرد
چادر رو درست کردیم کیسه خواب گذاشتیم و اتیش روشن کردیم و دوتا صندلی و یه میز دور اتیش بود .


وسط،جنگل دریاچه بود و تقربیا جای شلوغی بود
ولی نه زیاد

دازای:ماشملو کبابی درست کنم
چویا: ارع حتما
دیدگاه ها (۲)

✨🦋

چالش دو نفره 🐾

رمان عشق جاودان پارت ۲۸ویو دازایخب مثل اینکه این بچه حوصلش س...

رمان عشق جاودانپارت ۲۷دازای در رو باز کرد و وارد شدیم . اینج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط