لوسیا با تردید به کت جونگکوک که حالا تنش رو گرم کرده بود نگاه ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁶⁰.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨


لوسیا با تردید به کتِ جونگکوک که حالا تنش رو گرم کرده بود نگاه کرد و بعد سرش رو تکون داد:

_ نه ممنون، خودم میرم

جونگکوک ابرویی بالا داد و خشک گفت:

_ لجبازی نکن، اگه تا خونه همینطوری بری باد میبرتت!

لوسیا اخمی کرد و جوابش رو داد:

_ اونقدرام ضعیف نیستم جلوی همچین باد هایی بلرزم.

جونگکوک « هومی» کرد، سپس نگاهی به اطراف کرد، بعد دوباره سرش را سمت لوسیا چرخاند، نگاهش سرد و نافذ بود:

_ اگه نیای، باید پول ویزیت دکتر و پول بینیِ قشنگمو بدی!

لوسیا با ناباوری بهش زل زد.
چند لحظه سکوت کرد و بعد با عصبانیتِ قاطی شده با کلافگی گفت:

_ عوضیِ رو مخ!

بعدِ این حرف، با قدم های بلند سمت ماشینِ مدل بالای جونگکوک رفت و در صندلیِ شاگرد رو باز کرد و با حرص وارد ماشین شد.
جونگکوک با پوزخندی که روی لبش نشست، رفت سمت صندلی راننده.

لوسیا همونطور که روی صندلی چرمِ نرم شاگرد نشسته بود، با دقت و کنجکاوی به داخلِ ماشین چشم چرخاند. داشبوردِ براق و مینیمال، با خطوط نقره‌ایِ ظریفی که روش حک شده بود، چشمش رو گرفت. نور کم رنگِ آبیِ چراغ‌های کوچکِ داخل کابین، روی دسته‌ی دنده و کنسولِ مرکزی می‌تابید و فضایی مدرن و آرامش‌بخش ایجاد کرده بود.

جونگکوک انگشتش رو روی تنها دکمه‌ی کوچیکِ وسط داشبورد گذاشت. و با فشردن نرمِ اون دکمه، سکوت ماشین با صدای آرام و عمیقِ روشن شدنِ موتور شکست.

ماشین به نرمی از کنارِ پیاده‌رو حرکت کرد. راه تا خونه‌ی لوسیا زیاد نبود، اما نمیخواست بزاره فعلا تنها بره.. سکوتِ بینشون، سنگین‌تر از همیشه بود. فقط صدای ملایمِ موتور و باد که به شیشه‌ها می‌خورد، شنیده می‌شد.
لوسیا به بیرون خیره شده بود و جونگکوک با تمرکز رانندگی می‌کرد.

وقتی بالاخره ماشین جلوی درِ خونه‌ی لوسیا ایستاد، هیچ‌کدوم حرفی نزدند. سکوتِ بینشون حالا بیشتر از هر حرفی، گویای ناگفته‌های زیادی بود.

ادامه دارد...
لایک و کامنت یادت نره زیبارو
دیدگاه ها (۱۰)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁶¹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨ماشین آروم جلویِ خونشون توقف ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁵⁹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨دستش رو سمت نوشیدنی‌اش دراز ک...

سلام خانومی های قشنگمبه نا به خوندن بعضی از کامنت ها میگن رم...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁶..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨هوای شب سنگین‌تر شده بود. سک...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁵¹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨ناگهان. موجی تیز از درد، در پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط