خلوت که می کنیم،

خلوت که می کنیم،

من و خیالت را می گویم،

برایش از روزانه هایم می گویم، او برایم از آمدنت.

من برایش از آرزوهایم می گویم، او برایم از آمدنت.

می خندم به اینهمه یکدندگی، می خندد به آشفتگی هایم.

هر شب کارمان همین شده؛

خیالت عجیب در این حوالی هوایت را دارد!
دیدگاه ها (۱)

آرزوها و امیدهایت رادانه دانه،بباف! و به دست خدابسپار،آرزو د...

پروردگارا سپاس از صبح امروز، که باز هم و باز همسلامت عزیزانم...

ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺩﺯﺩﻡﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻮ !ﻣﻴﮕﺬﺍﺭﻡ ﺗﻮﻱ ﺟﻴﺒﻢﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺰﻧﻢ ﺑ...

گاهی دلت میخواد .همه ی بغضات.از تو نگات خونده بشه.اما یه نگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط