قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو. ، فریب
قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم،
خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند

************
مهدی اخوان ثالث
دیدگاه ها (۲)

❤مـن❤اخم کردن تـو روبه خنـدیدن با کسی دیگه عوض نمیکنم❤مـن❤رو...

من روز خویش رابا آفتاب روی تو ،کز شرق خیال دمیده است ،آغاز م...

من آسمان پر از ابرهای دلگیرم اگر تو دلخوری از من ، من از خود...

حرف بزن ابرِ مرا باز کندیر زمانی است که بارانی‌امقحطیِ حرف ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط