او ساکت و بی حرکت گوشه اتاق نشسته بود ،

او ساکت و بی حرکت گوشه اتاق نشسته بود ،
چشمانش نغمه غم انگیزی را تداعی میکرد ،
به گلهای کم رنگ قالی زل زده بود
و اشک در چشمانش حلقه زده بود که خواهرش از راه رسید و داد زد :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مامان بیا بازم ریده!!!
دیدگاه ها (۱۸)

[تکپارتی]......صدای نفس های ارام و منظم جونگکوک اتاق را پر ک...

قاتل زنجیرای من 🩸⛓️[25]وقتی تهیونگ سوار ماشین شده گوشیش زنگ ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 159♡⁠。⁠)⁩نفس پر...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁵ویو: اتماشین جلوی خونه‌ی بابا مت...

وقتی میاین ایران ولی تحریک میشه...با تعجب خییلییی زیاد نگاشو...

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

سناریو تهیونگ

My professorChapter:2Part:94زمان حال|سئولصدای برخورد فنجون ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط