شش نفربودیم، دوساعتی بودکه توی اسانسورگیرکرده بودیم، هواد

شش نفربودیم، دوساعتی بودکه توی اسانسورگیرکرده بودیم، هواداشت تموم میشد، داشتیم نفسهای اخرو میکشیدم که یهو یکی دست کرد تو کیفشو یه چیپس در اورد و درشو باز کرد...
با هوای توی چیپس بود تونستیم دو ساعت دیگه دووم بیاریم تا امداد رسید!
کلید اسرار- چیپس
دیدگاه ها (۱۴)

مورد داشتیم... دختره رفته رانی خریده،گوشش نوشته بوده "اصل "ا...

همه پرنسس های باباD:همه عروسکای مامان((:همه خانوما (((;همه ع...

یه ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﻧﻘﺪ ﺧوﺎﺳﺘﮕﺎﺭ ﺑﻮﺩ..........ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺍﻟﮑﯽ ﺣﻠﻘﻪ ﺩﺳﺘﺸﻮﻥ ﻣ...

ﻟﺤﻦ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ:ﮔﺴﺘﺎﺧﯽ ﻣﮑﻦ ﺯﻥ، ﻃﻌﺎﻡ ﺑﯿﺎﻭﺭ !............

really love part³³بلاخره بحث تموم شدچرا؟چون جیمین یادش اومد ...

رمان عشق من واقعیه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط