پرنسسکوچولویمافیا

#پرنسس_کوچولوی_مافیا
#پارت_۵


امروز هم یکی از اون روز ها بود جونگ کوک دیگه تحمل نداشت پس تصمیم گرفت بره bار.
ویوی کوک
از احساساتم دیگه سر در نمیوردم خسته بودم پس تصمیم گرفتم برم bار.
ویوی بعد بار
حسابی mست شده بودم زنگ زدم راننده اومد دنبالم و رسیدم عمارت.
وقتی رسیدم اولین کسی که دیدم ات بو اعصابم خورد بود حس میکردم احساستم همش تقصیر اته از موهاش گرفتمش و بردمش توی زیر زمین و اینقدر زدمش تا خسته شدم ولش کردم و رفتم تا بخوابم.
ویوی صبح
اجوما رو صدا زدم تا دختره رو از زیر زمین بیاره.
ویوی ات
شب بود داشتم میرفتم بخوابم که اون مردک اومد.تا من و دید یه اخم ترسناکی کرد و بردم توی زیرزمین و اینقدر منو زد تا خسته شد. نفهمیدم دیگه چیشد و سیاهی.صبح با بدن درد شدیدی بیدار شدم که اجوما با نگرانی اومد سمتم. منو برد حمام زخمام رو برام بست موهام رو خشک کرد و بهم گفت تا یکم استراحت کنم.بدنم هنوز خیلی درد میکرد به زور خوابم برد.
روز ها همینطور میگذشت جونگ کوک صبح میرفت و شب mست بر میگشت.و وقتی بر میگشت ات رو میبرد زیرزمین و تا خسته میشد اون رو میزد.
این روند ادامه داشت و ات توی این مدت بسیار زیاد از جونگ کوک متنفر شده بود.
یه شب بود کوک دوباره ات رو زد و خوابید.صبح که بیدار شد تصمیم گرفت دیگه بار نره.
بلند شد کاراش رو کرد و به طرف باند راه افتاد نزدیکای ظهر بود که جونگ کوک یادش اومد......


لیلیییی🎀🦦
دیدگاه ها (۱)

#پرنسس_کوچولوی_مافیا#پارت_۴ویوی کوکباورم نمیشه خوانوادش دختر...

ددیام🛐🎀🔞😛😛#جونگکوک#ددی#تهیونگ#بی تی اس#BTS#خوشگل#نامجون##کنس...

part49 عشق پنهان《ویو ات》رفتم توی اتاقم و رو تخت دراز کشیدم ک...

#پرنسس_کوچولوی_مافیا#پارت_۲ویو ی اتامروز هم مثل همیشه کارم ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط