پارت هشتم
پارت هشتم
کوک. رفتم شرکت خودم که جیمین و تهیونگ هم آنجا بودن
(شرکتی که شغل مافیایی جونکوک رو مخفی میکنه شرکت لوازم پوستی و آرایشی بهداشتی بود )
کوک. سلام بچه ها
جی. چی شد دوباره که دعوا نکردید
کوک. نه اتفاقا منو به خونش دعوت کرد
ته. چه خوب او راستی مامانت گفت فردا داره میاد اینجا از ایتالیا و پس فردا به کره میرسه گفته میخواد عروسشو ببینه
کوک. اوه شت همینو کم داشتیم
جی. چرا مگه
کوک. آخه باید باهم مثل زن شوهر ها جلوش رفتار کنیم برای من مشکلی نیست ولی برای ات خیلی مشکله تازه هنوز بهش نگفتم که باید توی یه خونه زندگی کنیم و تویه اتاق اگه به فهمه پارم میکنه
ته. وای داداش از الان اشهدتو بخون ولی ات دختر منطقیه میتونه بخاطر خودش هم که شده نقش بازی کنه
کوک. دیگه نمی دانم باید چی کار کنم
ته. چیز داداش فکر نمیکنی که زیادی داری تو کارش دخالت میکنی دیدمت وقتی لباس باز ات دیدی به زور تونستی خودتو نگه داری که چیزی نگی تو باید حواست به قرارداد هم باشه
جی. ته داره راست میگه
کوک. میدونم ولی نمیدونم چرا اون انقدر یهویی برام مهم شده سه روز بیشتر نیست که دیدمش
جی.( با یه لحن شوخی) شما به عشق در نگاه اول اعتقاد داری
ته و کوک من یهو باهم زدیم زیر خنده بعد از حسابی خندیدن گفتم چیز جونگکوک شی میتونی فردا سر اتو گرم کنی آخه به ریا اجازه نمیده بیاد دیت
کوک. پس برنامه دیت چیدی
ته. منم همینو می خواستم بگم الا هم منتظر اجازه اته
کوک. یه خبر خوب براتون دارم فردا قرار منم ات برای انتخاب لباس عروس بریم پس شما هم میتونید به دیت تون برسید
جی. دمت گرم داداش
ته. اوف داداش خودمی
کوک. باشه ولی نرین دختره رو به فاک ندید که ات جرتون میده
جی. نه ریا از اون دخترای هرزه نیست
ته. راست میگه من اونو برای برآورده نیاز نمی خواهم بعدشم اون دختری نیست به من پا بده به زور تونستم راضیش کنم بیاد دیت کوک. باشه پسرا شوخی کردم برید عشق کنید فعلا من باید برم خونه که بعقیه رو دعوت کنم بای
کوک. رفتم شرکت خودم که جیمین و تهیونگ هم آنجا بودن
(شرکتی که شغل مافیایی جونکوک رو مخفی میکنه شرکت لوازم پوستی و آرایشی بهداشتی بود )
کوک. سلام بچه ها
جی. چی شد دوباره که دعوا نکردید
کوک. نه اتفاقا منو به خونش دعوت کرد
ته. چه خوب او راستی مامانت گفت فردا داره میاد اینجا از ایتالیا و پس فردا به کره میرسه گفته میخواد عروسشو ببینه
کوک. اوه شت همینو کم داشتیم
جی. چرا مگه
کوک. آخه باید باهم مثل زن شوهر ها جلوش رفتار کنیم برای من مشکلی نیست ولی برای ات خیلی مشکله تازه هنوز بهش نگفتم که باید توی یه خونه زندگی کنیم و تویه اتاق اگه به فهمه پارم میکنه
ته. وای داداش از الان اشهدتو بخون ولی ات دختر منطقیه میتونه بخاطر خودش هم که شده نقش بازی کنه
کوک. دیگه نمی دانم باید چی کار کنم
ته. چیز داداش فکر نمیکنی که زیادی داری تو کارش دخالت میکنی دیدمت وقتی لباس باز ات دیدی به زور تونستی خودتو نگه داری که چیزی نگی تو باید حواست به قرارداد هم باشه
جی. ته داره راست میگه
کوک. میدونم ولی نمیدونم چرا اون انقدر یهویی برام مهم شده سه روز بیشتر نیست که دیدمش
جی.( با یه لحن شوخی) شما به عشق در نگاه اول اعتقاد داری
ته و کوک من یهو باهم زدیم زیر خنده بعد از حسابی خندیدن گفتم چیز جونگکوک شی میتونی فردا سر اتو گرم کنی آخه به ریا اجازه نمیده بیاد دیت
کوک. پس برنامه دیت چیدی
ته. منم همینو می خواستم بگم الا هم منتظر اجازه اته
کوک. یه خبر خوب براتون دارم فردا قرار منم ات برای انتخاب لباس عروس بریم پس شما هم میتونید به دیت تون برسید
جی. دمت گرم داداش
ته. اوف داداش خودمی
کوک. باشه ولی نرین دختره رو به فاک ندید که ات جرتون میده
جی. نه ریا از اون دخترای هرزه نیست
ته. راست میگه من اونو برای برآورده نیاز نمی خواهم بعدشم اون دختری نیست به من پا بده به زور تونستم راضیش کنم بیاد دیت کوک. باشه پسرا شوخی کردم برید عشق کنید فعلا من باید برم خونه که بعقیه رو دعوت کنم بای
- ۱۲۶
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط