(قسمت اول)

(قسمت اول)


-خوب بایدبرم یه لباس مناسب برای مهمونی بخرم حالا کجا برم ؟

- آهان همون پاساژه که با میترا بیشتر می ریم خرید

- چون طراح پاساژه عشقشه ....

-وای خدایا یه لباس به درد بخور پیدا نمی شه همشون یا خیلی بازنن یا کوتاه من که از این لباسها نمی پوشم ..

- خوب باید یه لباسی انتخاب کنم هم پوشیده باشه وخوشگل خوب حالاچکارکنم.؟

-کل پاساژه رو زیرو رو کردم تاچشمم به یه لباس ماکسی فیروزه ای با طرح گیپور خورد........ خوبه همینه که می خواستم هم پوشیده هست هم خوشگل ...

- پس همین رو می خرم ... لباس خریدمو از مغازه آمدم بیرون................ خوب حالا مانده کفش وشال بخرم اونم فیروزه ای ....

- خوب اول کفش برم بخرم همین طور چشمم دنبال کفش توی ویترین ها می گشتم نمیدنم چرا یک دفعه پخش زمین شدم ..

- به خودم امدم که ولو شده بودم کف پاساژ......

-هی خانم چراحواستو جمع نمی کنی؟ زدی لبا س هامو به گند کشیدی

-چی می گی آقا خودت حواست کجابود..............که به من می گین

-وای نگاه به جای معذرت خواهی کردنشه

-چراباید معذرت بخوام اونی که باید معذرت بخواد شماین نه من بعدشم شماخوردین به من نه من

ای چه پررویی دختر من خوردم به تو یاتو به من خوردی

-اصلاً من حواسم نبود حواس شما کجابود

- خیلی خیلی حاضرجوابی یادت باشه معذرت نخواستی .........

(لایک و کامنت فراموش نشه)
دیدگاه ها (۱)

(قسمت اول)وای این پسره ازکجا پیداش شد یک دفعه مثل منگلاگذاشت...

(قسمت اول)- وقتی واردشدم چی بگم دخترشون با اون لباس های بازش...

(قسمت اول)-نیلوفر: خدا نکنه ....... خوب عزیزم فردا می بینمت ...

(قسمت اول)- سلام میترا:سلام عزیزم خوبی چه خبرا؟ - اون که خ...

انتقام خونینپارت۲۴یهو.....یهو دکتر اومدعلامت دکتر &&یک خبر خ...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط