چمدانی نشسته بر دوشت

چمدانی نشسته بر دوشت
زخمهایی به قلب مغلوبت
پرتگاهی بنام ازادی
مقصد راه اهنت باشد
عشق مکثی ست قبل بیداری
انتخابی میان جهل و جبر
جام سم توی دست لرزانت
تیغ هم روی گردنت باشد
خسته از انقلاب ازادی
فندکی در می اوری شاید
دیدگاه ها (۱)

روبرویت گلوله و باتوم، پشت سر خنجر رفیقانتتوی دنیای دوست داش...

ناگهان زنگ می زند تلفن،ناگهان وقتِ رفتنت باشد مرد هم گریه می...

ناگهان زنگ مـی زند تلفن، ناگـــهان وقت رفتنت باشد... مرد هم ...

شعر مهدی موسوی ناگهان زنگ مـی زند تلفن، ناگـــهان وقت رفتنت ...

ناگهان زنگ می زند تلفنناگهان وقت رفتنت باشدمرد هم گریه می کن...

وای:)))

ولی اوروچ :)!

بانو چقدر زیبا شده بود :)!

تغییرو !!

ولی وقتی النی اوروچ رو سالم دید :)!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط