شب بود تو و تهیونگ توی مهمونی بودین و تو با تهیونگ قهر

شب بود , تو و تهیونگ توی مهمونی بودین و تو با تهیونگ قهر بودی و یه دختری ناخواسته تهیونگو بغل کرد تهیونگ خواست دختره رو از خودش جدا کنه ولی دیر بود چون تو دیدی و رفتی سمته دختره و انقدر زدیش که صورتش خونی شده بود


ات: دختره ی هرزههه مگه نمیبینی....صاحاب داره هااااا( عربده و عصبی)

تهیونگ تعجب کرده بود و نمیدونست چی بگه

ات: همین الان از اینجا میریم

تهیونگ: ات من....

ات: گفتم بریمممم( عربدع)

تهیونگ با ات سوار ماشین شدن و هیچ حرفی بینشون رد و بدل نشد که رسیدن خونه

تهیونگ: ات میشه حرف بزنیم...اونجوری که فکر میکنی نیس

ات: چجوریه دقیقاً هااا؟؟؟؟

تهیونگ: من میخواستم بیام پیشت اون منو بغل کرد

ات: بعد از کجا بفهمم دروغ نمیگی؟

تهیونگ: اگه باور نمیکنی بیا بریم دوربین هارو چک کنیم

ات یه نگاه به چشمایه تهیونگ کرد فهمید که راست میگهه

ات: اوکی حرفتو باور کردم ولی هنوزم قهرممم

تهیونگ رفت بیرون و کلی خوراکی، کادو و گل اورده بود اونم گل مورد علاقت و صدات کرد

تهیونگ: عشقم بیا ببین...تهیونگیت چیکار کرده

ات با بی‌میلی اومد بیرون که وقتی اون همه خوراکی، کادو و گل رو دید چشماش برق زد و از خوشحالی زبونش بند اومده بود

تهیونگ: چطوره چاگیا ؟

ات: ا..اینا ه...همه برای منه؟؟؟

تهیونگ: اوهوم

ات رفت سمته تهیونگ و محکم بغلش کرد

ات: واییی تهیونگگ خیلی دوست دارم عاشقتممممممممم

تهیونگ: منم روانیتم چاگیا


...پایان...
دیدگاه ها (۱۲)

دیروز بارون اومد و توی بارون بازی کردی و اصلا یادت نبود که م...

امروز با دوستات قرار گذاشتی بری بیرون و آماده شدیجیهوپ: به ب...

چطوره؟

مافیای عاشق پارت آخر ویو اتاز خواب بیدار شدم یهو بدنم لرزیدج...

~سناریو ~وقتی بدنت میلرزیدنامجون:( یه نگاه ریز بهت کرد و متو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط