دل برد از من آخرش یک مرد معمولی

دل برد از من آخرش یک مرد معمولی
می سوزدم این روزها یک درد معمولی

شادم کنارش، سرخوشم، دیوانه ام، مستم...
با استکانی چای تلخ و سردِ معمولی

دزدیده با فکر و خیالش خواب راحت را...
از چشم هایم ساده این شبگردِ معمولی

افسانه می سازم به جای وامق و فرهاد...
در شعرهایم دیگر از یک فرد معمولی

تنها نه من، پائیز عاشق تر شده انگار...
شاعر شده از عشق برگِ زرد معمولی

در ناامیدی اتفاق افتاد اعجازش...
دل برد از من آخرش یک مرد معمولی

#طاهره_اباذری_هریس
دیدگاه ها (۱)

بعضی وقتا تو لیست چت تلگرامتون برین پایین...یه سریارو میبینی...

به رابطه های تموم شده‌تون برنگردیدمگر واسه خراب کردن تصاویر ...

همیشه فکر میکردم یک‌روز خاص می‌خواهد ،یک اتفاق خاص ، یک لباس...

صارمی :گفت : فراموشم کن !من در هیچ خیابانی با تو قدم نزدمزبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط