پارت چهارم

پارت چهارم
🪐✨_______________________🪐✨


* از زبون ساشا*
از پله ها بالا رفتن*
صدای کلید *
باز شدن در * در اوردن کفشا*
پرت کردن کیف رو زمین *

ساشا : اوف‌ اون لعنتی اونجا چیکار میکرد حیف که مجبورم خوب رفتار کنم .... درسته پدرم ادم بدی بود ولی پدرم بود به خواطر اون من تو پرورشگاه بزرگ شدم
* یاد اوری خواطرات *
پرش زمانی به۱۴ سال پیش *
صدای اژیر پلیس *
بابای ساشا : ولم کنید من کاری نکردم ولم کنید من اون کارو نکردم
پلیس : خواهشا این حرف هارو برای داخل دادگاه نگه دارید قربان
به زور سوار کردن *
ساشا : بابا ...بابایی نه وایشا باباییم کجا مبرید ( بچه ۳ سالشه نمیتونه درست حرف بزنه )
نگاه با چشمای اشکی *
نگاه به لی *
دوییدن سمتش *
ساشا : بابایی چلا بردیدش ... باباییم بر گردون ..
گریه کشیدن کت *
نگاه لی به ساشا *
خم شدن *
دم گوش ساشا زمزمه میکنه*
لی : هرچی سر بابایت بیاد حقشه اون کسی بود که کشتش پس جواب کارش مرگه
خشک شدن ساشا*
اشک بیشتر *
بلند شدن لی *
راه افتادن سمت ماشین *
سوار شدن *
ساشا میدوعه دنبال ماشین ولی زمین میخوره روزمین گریه کردن *
ساشا : با..باباییم بر گ.. گردوم
هق هق کردن
بارش بارون روی سرش *
یک زن میبینتش *
دویدن سمتش *
اون زن : هعی دختر جون حالت خوبه بلند شو
ساشا بند میشه بر میگرده *
اون خانوم شال گردنشو در میاره بهش میده *
خانوم : سردته دختر جون ؟
ساشا: نگاه * سر تکون دادن به نشونه بعله
خانومه بلند میشه و دستشو میگیرن سمت ساشا پس بلند شو بریم یک چیزی بوخوریم * لبخند *
ساشا دستشو میگره و میرن
*۱ ساعت بعد *
( خانوم همون نامادی ساشا )
مامان: خب دختر جون بارون بند اومد بریم
ساشا: توجا بلیم ؟
مامان : بریم یک جایی که ازت مراقبت کنن
ساشا : توجا اینجا ؟
مامان : بیا بریم خودت میفهمی
*۱۰ دقیقه بعد دم یتیم خونه *
مامان : خب دختر جون باید بریم اینجا من قول میدم هر ماه بهت سر بزنم
ساشا : باچه * لبخند *
وارد شدن *
امضا کردن برگه ها *
ساشا دم در وای میسته *
اون خانوم داره میره *
ساشا: ببشید
خانوم : هوم
برگشتن*
ساشا : اسم من ساشالی میچه باچم بیاید پیشم باهم باجی کنیم ؟
خانوم : حتما کاکائو کوچولو * لبخند*
دست تکون دادن و رفتن *
برگشت به زمان حال ....

ساشا : هم خاطره خوبیه هم بد باید یک بار دیگه پرونده بابام چک کنم

ادامه دارد
ببخشید خیلی دیر شد بچه ها خیلی سرم شلوغ بود
دیدگاه ها (۰)

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 139♡⁠。⁠)⁩قلبم ا...

رمان تو خود منی

یونگی ویومامان ا/ت که رفت بیرون با صورت خیلی کیوت می خندید و...

نـفـرتــ#𝑯𝒂𝒕𝒆#𝑷𝒂𝒓𝒕:⁶م.ک نگاه مشکوکی به جونگکوک‌ انداخت.م.ک: ...

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹ویو سومیاوبالاخره امتحان تموم شد!خسته...

professor Riddle,p51

{ خوانواده بی ارامش }

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط