زن: عزیزم! یادته روز خواستگاری وقتی ازت پرسیدم چرا می خوا

زن: عزیزم! یادته روز خواستگاری وقتی ازت پرسیدم چرا می خوای با من ازدواج کنی، چی گفتی؟ شوهر: آره، خوب یادمه، گفتم: می خواهم یک نفر را در زندگی خوشبخت کنم زن خوب، پس چی شد؟ شوهر: خوب، خوشبخت کردم دیگه. زن: کیو خوشبخت کردی؟ شوهر: همون بیچاره ای رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه
دیدگاه ها (۱۲)

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و ...

پارت38 قمار یا زندگی

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

پارت ۲۱ خلاصه حسنا برگشت ایرانو برای عروسی دختر خاله اش اون ...

Heir of Light and Darknesspart : 8بعد از خوردن صبحانه جونگ‌ک...

یبار بهت میگم این رفتارت اذیتم می‌کنه، دوبار بهت می‌گم این ر...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

پارت ۱۰ 🖤بعد از رفتن جونگ‌کوک، جینا کنارم نشست و با شیطنت گف...

love and the moonPart 10 تهیونگ داره دیر میشه ها تقریبا آخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط