داستان زندگیم

با صدای الارم گوشیم از خواب بیدار شدم رفتم سرویس کارامو کردم اماده شدم برم مدرسه لباسامو پوشیدم سوار ماشینم شدم
تو راه بودم که جولیا زنگ زد ( رفیق فابش)
( ات با + جولیا × ) نشون میدم
× سیلاممم
+ دورد بر خر شرک
× یااا ات کجایی
+ دارم میرم مدرسه چطورر
× هیچی راننده مریض شده نمیتونم برم کلاس هر چقد هم میگم اسنپ بگیرم نمیزارن😐
+ اوک اماده شو تا ۱ دقبقه دیقه جلو درم
× اوکیییی
+ بای
(پایان تماس)

یادم رف معرفی کنم من ات ۱۸ سالمه مستقلم اهل ایرانم ولی بخاطر کار های بابا اومدیم سئول الانم دارم میرم مدرسه

خو خلاصه ریسدم جلو دم در خونه جولیا
+ کجااااییی
× اومدم سیسی
+ اوک
× امدممم (میپره بغل ات)
+ خوب بریم
× یس
تو راه داشتم با جولیا حرف میزدم که بعد چند مین جولیا و من رفتیم سمت کلاس سرمو پایین کرده بودم که محکم خودم به سنگ
+ اخخخ ننه سرمم
× ات خوبی؟
_ هعی خوبی


ات ویو

با صدا زدنای کسی سرمو بالا اوردم یه پسر اندازه نردبمون بود با
+حرص جواب دادم نه تا جناب سرمو به چخ نداده بود خوب بودم اخ ننه
_ پسره پوزخند صدا داری به چشام خیره شد گفت
هوی انقد کوچولو بودی که ندیدمت ( پوزخند)
+ نه من کوچولو نیستم تو نر دبونی عزیز از این حرفم جولیا خندش گرفته بود
ولی فک کنم پسره حرصش گرفته بود😂

تهیونگ ویو از کلاس در اومدم داشتم میرفتم سمت کلاس یوری که با یچیز برخورد کردم وقتی نگاه کردم دیدم یه دختره افتاده زمین دستشو گذاشته رو صورتش حالشو پرسیدم اونم با حرص جوابمو داد نمیدونم چرا ولی دلم میخواست اذیتش کنم
داشتم باهاش بحث میکردم که سر کله یوری پیداش شد

(یوری*)

* تهیونگاااااااا
_ جانم عزیزم
+ داشتم با این یارو دعوا میکردم که با صدای گوش خراش یه دختره دعوا تموم شد

* تهیونگااا چرا نیومدی پیشم (لوس)
_عزیزم ببخشید به یه مشکل کوچولو بر خوردم (منظورش اته )
+ هوش بع کی میگی کوچولووو نردبون
_ مگه بجز تو اینجا کس دیگه ای هم هس؟
+ اره تو نردبون این دختره
* تهیونگااا این زنیکه کیه چرا داری باهاش بحث میکنی
_ هیچ عزیزم بیا بریم ارزش نداره وقتمونو تلف کنیم

+ اعتماد به سقفو شیر خودشو گرف ماست شد توعم حتما یه همچین چیزی میشی نه؟

_حرصم گرف از دست یوری گرفتمو کشان کشان بردمش حیاط

+هه کم اورد رف

بچه امیدوارم خوشتون بیاد
این فقط یه فیکه از روی تخیولات ساخته شدس💋
دیدگاه ها (۶)

رمان(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

Sixteen steps to sin, one step to love.(part 4)

part2My beautiful vampireویو ات وقتی پسره وارد شد موجونم سی...

سلاااام نوه‌هایه قشنگم 💕✨️( خاله به دلیل بالا رفتن سن دیگه م...

پارت ۱۰که یهو ات گریش گرفتات: ی..یوری..م..من اینو..ک..کشتم؟!...

من بچه بودم حدود چهار پنج سالم بود اون موقع خواهرم داشت به د...

مربی موتور سوار

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و p25ویو هیونجین اه ات چرا ن...

فیک قلدر مدرسه(part 13)ویو یوریبا صدای آلارمه گوشیم بیدار شد...

پارت سهویو یوری الان کاملاً آماده شدم یوری: نامی بیا دیگهنام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط