بچــــه که بودم فکـــر میکردم فقـــط زنبــــورها نیش میزن

بچــــه که بودم فکـــر میکردم فقـــط زنبــــورها نیش میزننـــد
بـــــــزرگ شدم
دیـــدم، شنیـــدم، رفتــــم، آمـــدم
و یــــاد گرفتــــم
نــــه، آدمها هم نیــــش میزننـــد
هر چقـدر صمیــــــمی تر، عزیزتر
نیششـــان ســـــمی تــــر... !
دیدگاه ها (۴)

برای قدم زدن با توهر از گاهیاز خودمبیرون می زنم! روحم هنوزبه...

فرصتی نمانده بیا همدیگر را بغل کنیم فردا یا من تو را میکشم ی...

من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالمنکند فرق به حالم چه بران...

بگوییــــــد "برگـــــردد"نه اینکه"دلم"برایــــــش "تنگ" اس...

بچه که بودمفکر میکردم فقط زنبورها نیش میزنندبزرگ که شدمدیدم ...

با زندگی چه کردیم?

‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌...

دزیره کلاری میگفت ؛ فکر میکردم بزرگ شدم تا وقتی که عاشق شدم ...

I'm not jealous part 63صدای آشنایی نه چندان دور شنیدم؟نمیدون...

وقتی درسش بد بودو ..

بچه ها کاش می شد سازنده اکتیویژن رو مثل سگ بزنم حالا چرا؟داخ...

ستاره دنباله دار پارت:۳۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط