#تک_پارتی
#تک_پارتی
«هیونجین، 🎀»
🫧توضیح: 🫧
هیونجین پسر بد مدرسه هستش، هیچکس حق مخالفت باهاش رو نداره.
حتی معلم ها هم از اون میترسن. هیونجین فقط، به حرف یک نفر توی کل این دنیا گوش میده.
تو یک دختر زیبا با موهای مشکی و چشمای قهوه ای هستی.
تازه به یک مدرسه ی بزرگ منتقل شدی.
لباساتو پوشیدی و سوار ماشین شخصیت شدی. بعد از چند دقیقه راننده تورو دم در مدرسه پیاده کرد.
وقتی وارد مدرسه شدی همه محو زیباییت شدن و از زیباییت تعریف میکردن.
از مدیر کلاستو پرسیدی و وارد شدی.
وقتی رفتی تا بشینی پسری رو دیدی که خوابیده، بهش توجه نکردی و رفتی پشت سرش نشستی.
زنگ تفریح یک کتاب برداشتی و به کافه تریا رفتی. داشتی درست رو میخوندی که صدای داد و بیداد رو شنیدی.
وقتی به اونجا رسیدی چشمات گرد شد.
🎀: هوانگ هیونجیننننن!!!!
چشمای هیونجین با دیدنت گشاد شد.
به طرفش رفتی و گوشش رو کشیدی.
جمعیت با دیدن این صحنه از ترس یک قدم عقب رفتن.
هیونجین: ایییییییی.
🎀: مگه نگفتم دعوا ممنوعه؟ سر کلاسم خواب بودی. بازم باید از بو//سه ها محرومت کنم؟؟؟
هیونجین: عزیزممم، ببخشید میتونم توضیح بدم.
گوشش رو ول کردی و روبه روش ایستادی.
🎀: توضیح بده، زودباش.
هیونجین با چشمای توله سگی نگاهت کرد.
هیونجین: عزیزم. ببخشید، دیگه تکرار نمیشه.
چشمای جمعیت از تعجب گشاد شد.
_عزیزم؟!!!! دوست دخترشه؟؟؟؟
+فکر کنم این تنها کسیه که هیونجین ازش میترسه.
[مامی هیونی 🩷
«هیونجین، 🎀»
🫧توضیح: 🫧
هیونجین پسر بد مدرسه هستش، هیچکس حق مخالفت باهاش رو نداره.
حتی معلم ها هم از اون میترسن. هیونجین فقط، به حرف یک نفر توی کل این دنیا گوش میده.
تو یک دختر زیبا با موهای مشکی و چشمای قهوه ای هستی.
تازه به یک مدرسه ی بزرگ منتقل شدی.
لباساتو پوشیدی و سوار ماشین شخصیت شدی. بعد از چند دقیقه راننده تورو دم در مدرسه پیاده کرد.
وقتی وارد مدرسه شدی همه محو زیباییت شدن و از زیباییت تعریف میکردن.
از مدیر کلاستو پرسیدی و وارد شدی.
وقتی رفتی تا بشینی پسری رو دیدی که خوابیده، بهش توجه نکردی و رفتی پشت سرش نشستی.
زنگ تفریح یک کتاب برداشتی و به کافه تریا رفتی. داشتی درست رو میخوندی که صدای داد و بیداد رو شنیدی.
وقتی به اونجا رسیدی چشمات گرد شد.
🎀: هوانگ هیونجیننننن!!!!
چشمای هیونجین با دیدنت گشاد شد.
به طرفش رفتی و گوشش رو کشیدی.
جمعیت با دیدن این صحنه از ترس یک قدم عقب رفتن.
هیونجین: ایییییییی.
🎀: مگه نگفتم دعوا ممنوعه؟ سر کلاسم خواب بودی. بازم باید از بو//سه ها محرومت کنم؟؟؟
هیونجین: عزیزممم، ببخشید میتونم توضیح بدم.
گوشش رو ول کردی و روبه روش ایستادی.
🎀: توضیح بده، زودباش.
هیونجین با چشمای توله سگی نگاهت کرد.
هیونجین: عزیزم. ببخشید، دیگه تکرار نمیشه.
چشمای جمعیت از تعجب گشاد شد.
_عزیزم؟!!!! دوست دخترشه؟؟؟؟
+فکر کنم این تنها کسیه که هیونجین ازش میترسه.
[مامی هیونی 🩷
- ۶۲۴
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط