فیک«شب بی پایان»
فیک«شب بی پایان»
پارت 8
°از زبون ا.ت°
من برگشتم پیش بچه ها دیدم همه دور جین جمع شدن و میخندن و جین سرخ شده...یعنی دارن چی میگن?سرعت قدم ها رو بیشتر کردم و رفتم پیششون.
+من برگشتم(خنده کیوت)
یهو همه چهار متر رفتن هوا. مگه چی شده یعنی اصلا من رو ندیدن?!.
دونا«چته دختر همه رو ترسوندی از کی اینجایی چی شنیدی!»
رومن«توهم زدی هرچی شنیدی!»
یهو جین تبدیل به فلفل قرمز شد و همه زدن تو سر خودشون
+وااا چی میگین الان اومد دیدم همه دور جین جمع شدین(اشاره به جین). اصلا چی می گفتین بی تربیتا!?
اریکا« خدا رو شکر نشنیدی!عه هواپیما اومد بریم.
همه رفتیم سوار هواپیما شدیم . من و اریکا و امی باهم نشستیم.
گارسون«چیزی میل ندارین خانوم ها?(خنده)
امی«نه ممنون»
اریکا«دوتا هات چاکلت لطفا.
+ممنون
+چرا دوتا سفارش دادی?
اریکا«برای تو و من دیگه خنگ.(خنده)
+ممنونم.
گارسون اومد و هات چاکلت ها رو داد و رفت. هات چاکلت ها رو خوردیم و من خوابیدم....
*ویو بعد از خواب*
اریکا« ا.ت جونم. ا.ت...ا.تت?
+ها چی شده?
اریکا«رسیدیم»
+باشه
بلند شدیم رفتیم چمدون ها رو گرفتیم. هوا تاریک شده بود و من هیچ کدوم از پسر ها رو ندیدم.
+پس پسرا کجان?
اریکا«اونا با اتوبوس زود تر از ما رفتن.
اتوبس دیگه اومد و مت سوار شدیم. داشتیم میرفتیم به خونه که قرار بود اونجا باشیم. یهو کلی سوال ذهنم رو در گیر کرد.
+کجا میریم?
رز«خونه دیگه😂
+چند روز اونجا میمونیم?
ملودی«3 روز.
*ویو بعد از اتوبوس*
رسیدیم به یک آپارتمان بزرگ. چمدونم رو برداشتم امی در رو با کلید باز کرد رفتیم داخل و اریکا طبقه 18 رو زد....
هیچی برای پارت بعدی به ذهنم نمیرسه😂
شرطا
3 تا لایک .
پارت 8
°از زبون ا.ت°
من برگشتم پیش بچه ها دیدم همه دور جین جمع شدن و میخندن و جین سرخ شده...یعنی دارن چی میگن?سرعت قدم ها رو بیشتر کردم و رفتم پیششون.
+من برگشتم(خنده کیوت)
یهو همه چهار متر رفتن هوا. مگه چی شده یعنی اصلا من رو ندیدن?!.
دونا«چته دختر همه رو ترسوندی از کی اینجایی چی شنیدی!»
رومن«توهم زدی هرچی شنیدی!»
یهو جین تبدیل به فلفل قرمز شد و همه زدن تو سر خودشون
+وااا چی میگین الان اومد دیدم همه دور جین جمع شدین(اشاره به جین). اصلا چی می گفتین بی تربیتا!?
اریکا« خدا رو شکر نشنیدی!عه هواپیما اومد بریم.
همه رفتیم سوار هواپیما شدیم . من و اریکا و امی باهم نشستیم.
گارسون«چیزی میل ندارین خانوم ها?(خنده)
امی«نه ممنون»
اریکا«دوتا هات چاکلت لطفا.
+ممنون
+چرا دوتا سفارش دادی?
اریکا«برای تو و من دیگه خنگ.(خنده)
+ممنونم.
گارسون اومد و هات چاکلت ها رو داد و رفت. هات چاکلت ها رو خوردیم و من خوابیدم....
*ویو بعد از خواب*
اریکا« ا.ت جونم. ا.ت...ا.تت?
+ها چی شده?
اریکا«رسیدیم»
+باشه
بلند شدیم رفتیم چمدون ها رو گرفتیم. هوا تاریک شده بود و من هیچ کدوم از پسر ها رو ندیدم.
+پس پسرا کجان?
اریکا«اونا با اتوبوس زود تر از ما رفتن.
اتوبس دیگه اومد و مت سوار شدیم. داشتیم میرفتیم به خونه که قرار بود اونجا باشیم. یهو کلی سوال ذهنم رو در گیر کرد.
+کجا میریم?
رز«خونه دیگه😂
+چند روز اونجا میمونیم?
ملودی«3 روز.
*ویو بعد از اتوبوس*
رسیدیم به یک آپارتمان بزرگ. چمدونم رو برداشتم امی در رو با کلید باز کرد رفتیم داخل و اریکا طبقه 18 رو زد....
هیچی برای پارت بعدی به ذهنم نمیرسه😂
شرطا
3 تا لایک .
- ۷۲۶
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط