مولانا

مولانا

عشق اول می کند دیوانه ات
تا ز ما و من کند بیگانه ات
عشق چون در سینه ات مأوا کند
عقل را سرگشته و رسوا کند
می‌شوی فارغ ز هر بود و نبود
نیستی در بند اظهار وجود
عشق رامِ مردم اوباش نیست
دام حق ،صیاد هر قلاش نیست
در خور مردان بود این خوان غیب
نیست هر دل، لایق احسان غیب
عشق کِی همگام باشد با هوس
پخته کِی با خام گردد همنفس
عشق را با کفر و با ایمان چه کار
عشق را با دوزخ و رضوان چه کار
دیدگاه ها (۱)

"خالدحسینی" در رمان" بادبادک باز "مینویسد:در دنیا فقط یک گنا...

صادق هدایت :هیچگاه درک نکردم ؛چرا کافری که بیمار میشود ، دچا...

مردی از دیوانه ای پرسید نام اعظم خدا را می دانی ؟ دیوانه گفت...

گاهی نفس به تیزی شمشیرمیشود...ازهرچه زندگیست دلت سیرمیشود......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط